

مدلم اینطور نیست که بگویم به وطن عِرق دارم یا به جایی که در آن به دنیا آمدم حس خاصی دارم. این مربوط به بعد از مهاجرتم نیست. ایران هم که زندگی میکردم همین بود
گفتوگو با عاطفه، مهاجری که ایران برایش جایی است در میان دیگر کشورها!
گفتوگو کننده
معصومه آقاجانپور
شناسنامه:
نام: عاطفه
سن: 37 سال
کشور: هلند
مدت اقامت: 5 سال
مهاجرت امری چندوجهی است. این را میشود هم بر پایۀ مدلهای نظری ثابت کرد و هم شواهد تجربی. این وجوه هم به مشکلات و عوامل دافعۀ کشور مبدأ برمیگردد و هم به عوامل جاذبۀ مقصد. در سالهای اخیر، میل به مهاجرت در میان ایرانیان افزایش یافته است. وقتی از مهاجران علت مهاجرت پرسیده میشود، عمدهترین دلایلی که طرح میکنند، به مسائل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برمیگردد. در پاسخ به چرایی مهاجرت پاسخهایی از قبیل نبود فرصتهای شغلی مناسب، نداشتن چشمانداز اقتصادی، نبود آزادیهای اجتماعی و فردی و درمجموع ناامیدی از آیندهای امن مطرح میشود. اما در کنار این مسائل، نمیتوان میزان تعلق ملی بر گرایش به مهاجرت را نادیده گرفت. کاهش تعلقات ملی نشان از آن دارد که انسجام اجتماعی از کشور رخت بربسته و افراد منافع شخصی خود را بر منافع کشور و دیگر افراد جامعه برتری میدهند. اگرچه به لحاظ آمار، کسانی که به دلیل شرایط موجودِ کشور تصمیم به مهاجرت گرفتهاند بیشتر هستند، اما در دل اکثر این سوژهها، عدم تعلق به کشورشان هم دیده میشود. عاطفه جوان 37 سالهای که با او به گفتوگو نشستیم، از مهاجرانی است که علت مهاجرتش را ترجیح منافع فردی دانسته و مسائل اجتماعی و سیاسی را از دلایل جنبی این تصمیم عنوان کرده است.
*عاطفه جان چند سال است که در آمستردام زندگی میکنی و چه شد که تصمیم به مهاجرت گرفتی؟
نزدیک به پنج سال است که از ایران مهاجرت کردهام و از همان ابتدا هم در آمستردام ساکن شدم. مجموعی از عوامل باعث شد که تصمیم به مهاجرت بگیرم. ولی بیشتر از همه، این بود که خودم تجربۀ مهاجرت را دوست داشتم. اصلاً دلیل اینکه رشتۀ کامپیوتر را انتخاب کردم، این بود که بازار کار خوبی در کشورهای دیگر داشت. از دورۀ لیسانس به این فکر میکردم که برای تحصیل از ایران خارج شوم، ولی به دلایلی (و یا شاید هم تنبلی) موفق نشدم. به خاطر همین ارشدم را هم در ایران تمام کردم و بعد از آن شرایطی پیش آمد که موفق شدم مهاجرت کنم.
*از همان ابتدا از دانشگاه پذیرش گرفتی؟
نه. من و همسرم حامد از دورۀ کارشناسی ارشد با هم دوست بودیم. هر دو هم موافق مهاجرت بودیم. هر کداممان جداگانه برای پذیرش اقدام میکردیم. با هم اینطور قرار گذاشتیم که اگر موفق شدیم از دانشگاه مشترکی پذیرش بگیریم که هیچ، ولی اگر هر کداممان جداگانه پذیرش گرفتیم، به دانشگاهی برویم که موقعیت بهتری دارد. حامد زودتر پذیرش گرفت و آمد به هلند. بعد با هم ازدواج کردیم و من هم آمدم. البته خودم دوباره اپلای کردم و پذیرش گرفتم. الان هم دارم روی یک پروژه کار میکنم.
*خانوادههای شما مخالفتی با مهاجرت نداشتند؟
ببینید، من در یک خانوادۀ خیلی خیلی مذهبی بزرگ شدم. وقتی میگویم مذهبی، منظورم خانوادههای معمولی سنتی نیست. پدر و مادرم به معنی واقعی کلمه متشرع هستند. به لحاظ تفکر سیاسی هم پایبند به انقلاب و جمهوری اسلامی.
*این موضوع در زندگی شخصی شما هم تأثیرگذار بود؟
قطعاً بله. ولی تأثیر منفی نداشت. من و برادر و خواهرهایم تربیت کاملاً دینی داشتیم. ولی خب بزرگتر که شدیم، بهخصوص بعد از دانشگاه، نگاهمان به موضوعات تغییر کرد. هرچند که این تغییر را خیلی مقابل خانواده بروز نمیدادیم.
*خب با این اوصاف، مخالفتی از طرف پدر و مادرتان صورت نگرفت؟
نه. بهخصوص اینکه چون ازدواج کردم، مخالفتی نداشتند.
*گفتی هدفت از مهاجرت تحصیل و کسب تجربۀ جدید بود. این به این معنی بود که با زندگی کردن در ایران مشکلی نداشتی؟
درست است که هدف من از مهاجرت تحصیل در دانشگاههای بهتر در کشوری غیر از ایران بود، ولی شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران هم در این تصمیمگیری بیتأثیر نبود. ولی دلیل اصلی مهاجرتم، علاقۀ شخصی خودم به تجربۀ زندگی در کشور دیگری بود. یک سری امور در ایران بود که برای من آزاردهنده بود. ولی اینکه بگویم آن امور باعث شد مهاجرت کنم، نه اینطور نبود
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
قیمت: 5,000 تومان
