

نوعی از فردگرایی به شکل بیمارگونه، در شبکههای اجتماعی حاکم است که با فردگرایی در زندگی واقعی تفاوت دارد به دلیل اینکه با سوژگی (Subjectivity) ارتباط خیلی نزدیکی دارد
گفتاری از احسان شاهقاسمی، دانشیار گروه ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران در نسبت میان فردگرایی و فضای مجازی
نویسنده
احسان شاهقاسمی
فردگرایی و جمعگرایی در شبکههای اجتماعی هم وجود دارد. این دو مسئله یعنی فردگرایی و جمعگرایی در شبکههای اجتماعی به هم شبیه هستند، اما نه همیشه و گاهی دچار تفاوتهای بسیار جدی میشوند. از این رو، فضای نوینی ایجاد شده است که نیازمند نظریهپردازیهای جدید دربارۀ آن هستیم.
نسخۀ متناظر بعضی از این فردگراییها و جمعگراییها -البته نه در همۀ موارد- فرهنگ و زندگی واقعی ماست. به عنوان مثال ممکن است با شناخت هویت کسی که با یک اکانت جعلی در توییتر 10 هزار فالوور دارد، دچار شگفتی شویم. کما اینکه بارها در توییتر شاهد چنین اتفاقی بودهام. چندی پیش یک اکانت با انتشار تصویر یک گل، جشن تولد 20 سالگی خود را اعلام کرد، تعداد زیادی از روزنامهنگاران متحیر شدند؛ چراکه طی سه یا چهار سال با صاحب این اکانت وارد بحث و گفتوگو شده بودند و حتی او را به عنوان یک فرد صاحبنظر قبول داشتند. اما معلوم میشود زمانی که این اکانت فالو شده، صاحب آن یک نوجوان 16 ساله بوده است. پیداست که این فرد آدم تنهایی است، در نشستها و گفتوگوها از او دعوت نمیشود. با این حال توانسته در توییتر یک فضای اجتماعی جدید برای خود پیدا کند و اصلاً مشخص نیست که آیا او به صورت فردی تمایل دارد در جهان واقعی یک آدم اجتماعی باشد یا نه!
بازهم به عنوان مثال، برای درک فردگرایی و جمعگرایی در شبکههای مجازی، باید بگویم که شخصاً در زندگی شخصی، فرد منزوی وگوشهگیری هستم و بیشتر کارها را به یمن همین گوشهگیری انجام دادهام. برای مصاحبه و سخنرانی خیلیکم به جایی میروم اما در شبکههای اجتماعی هم فعالیت دارم. در مثال دیگری، عرض میکنم دانشجویی دارم که از پانزده شانزده سالگی یک کانال تحلیل امنیتی در تلگرام ایجاد کرده بود و همین فرد در هجده سالگی دانشجوی من شده است. کانال او چندصد عضو دارد؛ ازجمله برخی از مسئولان کشور در آن حضور دارند و احتمالاً اخبار و تحلیلهای این کانال را مطالعه میکنند. بنابراین این افراد در فضای مجازی حضور جمعگرا دارند بهرغم اینکه ممکن است شرایط در جهان واقعی، آنها را منزوی کرده باشد.
سوژگی و فردگرایی
کسی که اکانتی در شبکههای اجتماعی دارد، پیداست که فرد جمعگرایی است و حرفی برای گفتن با جمع دارد. اما معتقدم نوعی از فردگرایی به شکل بیمارگونه، بهشدت در شبکههای اجتماعی حاکم است که گرچه با فردگرایی در زندگی واقعی تفاوت دارد. ولی بیشتر از آنکه امتداد جمعگرایی باشد، دارای وجه فردگرایانۀ بسیار قویتر است؛ به دلیل اینکه فردگرایی با (subjectivity) ارتباط خیلی نزدیکی دارد. Subjectivity یعنی اینکه من کارها را آنطور که دلم بخواهد انجام میدهم و این میل به سوژگی یا Subjectivity یکی از مهمترین امیال در ایجاد فردگرایی در جوامع مدرن بوده است.
ما آدمها یک «منیت» قوی داریم. گرچه زندگی شهری، بروکراسی و نظم ما را بهشدت سرکوب کرده است. اما از جهات دیگر آزاد شدهایم. به عنوان مثال، در کشور ما مشکلات اقتصادی حاد وجود دارد ولی در کشورهای همسایه مثل پاکستان، ترکیه یا حتی عراق دختری که برای خود شغلی دارد، میتواند مستقل برای خود خانهای کرایه کند. این آزادی ناشی از سوبژکتیویسم، در جهان غرب جلوههای قدرتمندتری دارد و نهتنها فرد میتواند از هجده سالگی مستقل باشد، بلکه پدر و مادر حق ندارند مزاحم او شوند! بنابراین در غرب ذرهای ناامنی برای یک دختر هجده ساله که میخواهد به زندگی فردی خود ادامه دهد، وجود ندارد. اما ربط این مسائل به شبکههای اجتماعی چیست؟ ربط آن این است که در فضای مجازی افراد یک نوع Subjectivity را مدیریت میکنند و اغلب افراد در فضای مجازی، در یک حوزۀ خاص درگیر هستند.
به عنوان مثال، شما در یک حوزۀ انسانی خاص با تعدادی افراد یک حلقه را تشکیل دادهاید که ممکن است بزرگ یا کوچک باشد. آنها مثل شما فکر میکنند، اگر مطلبی بنویسید شما را تأیید میکنند یا اگر آنها چیزی بنویسند، شما آنها را تأیید میکنید. اگر کسی جرأتی به خود دهد و تلنگری هم به این حبابی که اطراف خود ساختهاید بزند، بهراحتی او را بلاک میکنید. خودم شخصاً، اصلی که در شبکههای اجتماعی دارم این است: «تا کسی فحاشی نکند نباید بلاکش کرد.» ولی اغلب افراد اینگونه نیستند. بهراحتی بلاک میکنند و ناخودآگاه میگویند: «از این حباب دروغینی که اطراف خود ساختهام لذت میبرم و اجازه نمیدهم کسی به آن آسیب برساند.» افراد فعال در شبکۀ اجتماعی حتماً مواردی از این دست را سراغ دارند که اشخاصی بدون هیچ دلیلی آنها را بلاک کردهاند.
وجه دیگر فردگرایی در شبکههای اجتماعی این است که افراد همزمان میخواهند از مزایای فردگرایی و جمعگرایی استفاده کنند. یعنی برای مثال، در جامعۀ ما افراد یک طبقۀ خاص در جامعهای با ارزشهای خاص، این توان را دارند که مستقل زندگی کنند. این توان البته برای همۀ جوانان مهیا نیست تا آنگونه که میخواهند، بتوانند مستقل زندگی کنند. این طبقۀ خاص مثلاً یک حیوان خانگی دارند که نیازشان به همدم را تأمین میکند. این افراد در عین حال یک شبکۀ اجتماعی هم دارند و به نظر میرسد یک فرد عادی در اجتماع هستند که با دیگران (در شبکههای اجتماعی) بهراحتی بحث و گفتوگو میکنند؛ در حالی که حتی درِ خانۀ خود را روی پدر و مادرشان هم باز نمیکنند.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
