

تنهاییِ جدید از جایی شروع میشود که مرزهای اخلاقی ما خاصتر میشود و در جهان جدید، این مرزهای اخلاقی خیلی خاص شدهاند. همین تنهایی باعث شده که افراد، خودشان دربارۀ معنای سعادت و معنای زندگی تصمیم بگیرند
گفتوگویی در رابطه با پیوند میان فردمحوری در جهان جدید و عرفانهای نوظهور، با مهراب صادقنیا
گفتوگوکننده
امیرحسین ثمالی
او کیست؟
حجتالاسلام دکتر مهراب صادقنیا، عضو هیأت علمی دانشگاه ادیان و مذاهب است که طی سالیان گذشته، ضمن فراگیری دروس حوزوی تا پایان سطح چهار و استفاده از استادان عالی حوزۀ علمیۀ قم، تحصیلات دانشگاهی خود را نیز در رشتۀ جامعهشناسی ادامه داده و در سال 90 دورۀ دکتری خود را در دانشگاه علامه طباطبایی تهران در رشتۀ جامعهشناسی فرهنگ به پایان رسانیده است. رسالۀ دکتری او در حوزۀ جامعهشناسی مرگ و با عنوان «کارکردهای اجتماعی مرگ با تأکید بر کارکرد معنابخشی (مقایسۀ دو جامعۀ دینی مسیحی و اسلامی)» است.
چرا سراغ او رفتیم؟
صادق نیا در سالهای اخیر تمرکز علمی خوبی بر موضوع واکاوی علل روی آوردن افراد به عرفانهای نوظهور داشته و نقش عوامل گوناگون را در این زمینه بررسی کرده است. علاوه بر این، حضور ایشان در گروه ادیان ابراهیمی دانشگاه ادیان و مذاهب موجب شده تا او نگاهی جامع به جایگاه دین در زندگی پیروان همۀ ادیان داشته باشد و تحصیلات جامعهشناسی او نیز به کمک تحلیل وی از مسائل و موضوعات اجتماعی جدید آمده و همین امر، او را برای گفتوگویی که باید میان دو حوزۀ دین و مفهومی جامعهشناختی مانند فردگرایی، پیوند برقرار کند، برجسته کرده است.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
ارتباط پدیدههای اجتماعی با الاهیات و نهاد مذهب، همواره جزو جذابترین و در عین حال، پیچیدهترین موضوعاتی است که باید برای رسیدن به آن به سراغ پژوهشگران جامعهشناسی که مطالعاتی میان رشتهای دارند، رفت. عرفانهای نوظهور هم ازجمله پدیدههای نوین است که در این گفتوگو تلاش شد تا ارتباط بین فراگیریِ فردگرایی با گسترش معنویتهای نوپدید را واکاوی کنیم و محورهایی مانند تاریخچۀ گذرای عرفانهای نوپدید در ایران و جهان، ارتباط فردگرایی با گرایش به سوی این گونه از عرفانها، آخرین وضعیت گرایش به سمت آنها در ایران و… را به گفتوگو گذاشتیم.
شاید بتوان گفت که حدود هفتاد سال است که ادیان جدید یا جنبشهای نوپدید یا معنویتهای نوظهور برای ادیان سنتی مثل اسلام، مسیحیت، یهودیت، هندویسم و بودیسم، به عنوان یک چالش مطرح شدهاند. به بیان دیگر، سابقۀ این ادیان جدید در جهان نزدیک به هفتاد سال است و این ادیان پدیدههایی هستند که ثمرۀ ورود انسان به دنیای جدید و مدرن به حساب میآیند. در این دوران، از یک سو خلاقیتهای مذهبی جهان افزایش پیدا کرده و انسانها با ادیان مختلف آشنا میشوند. از سوی دیگر هم به دلیل شرایط جهانی شدن و سرعت بالای انتقال اطلاعات، انسانهای زیادی با ادیان دیگر آشنا میشوند و علاوه بر این دو، انسان جدید نسبت به آن باورداشتهای سنتی خودش قدری گرفتار تزلزل و تردید شدهاست. این را هم مدنظر داشته باشیم که تأثیر بیش از حد جهان جدید بر فردگرایی و مرجعیتگریزی انسان در دوران جدید، موجب شده تا شهروندان جهان جدید، معمولاً از مرجعیتهای دینی فاصله بگیرند و زمینه برای پیدایش معنویتهای نوظهور -که معمولاً هم دستساز خود انسانها هستند- فراهمتر شود.
در ایران این مدت کمتر است و تاریخ دقیقی را نمیتوان تعیین کرد اما احتمالاً بشود گفت که نزدیک سی سال است که ایران هم با پدیدۀ ادیان نوظهور یا جنبشهای نوپدید دینی و یا معنویتهای جدید روبهرو شده و اینها به یک چالش اجتماعی و یک چالش الاهیاتی و مذهبی برای جامعۀ ایران تبدیل شدهاند.
چندین قرن که از ظهور مدرنیته نمیگذرد! مدرنیته پروسهای است که میتوانیم بگوییم شاید در حدود 150سال اخیر جلوههای آن ظهور کرده است. طبیعتاً مؤلفههایی در مدرنیته وجود دارد که ما هرچه به این سو آمدهایم، این مؤلفهها پررنگتر شده و خودش را به صورتهای مختلفی نشان داده است. این هفتاد سال که من بیان کردم، زمان پیدایش پدیدهها به معنای پدیدههای اجتماعی است که ادیان و جامعهشناسان و الاهیون و دانشمندان را به خودش معطوف کرده است. ممکن است قبلاً هم بودهاند ولی مسئلهای برای عرفانهای مذهبی و برای جامعهشناسان نبوده است.
ما مدرنیتههای مختلفی داریم. بعضیها رنسانس را به عنوان مدرنیته میشناسند، اما شاهد پیدایش یک فکر مدرن هستیم. این فکر مدرن که مؤلفههایی مانند عقلگرایی، فردگرایی و بدگمانی به سنت دارد، آرام آرام در سدههایی که شما اسم بردید تولیدات اجتماعی داشته که به این تولیدات، ادیان جدید هم اضافه شده و عمر آنها برابر مطالعاتی که انجام شده است، نزدیک به هفتاد سال است.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.