

عقلانیتگراییِ فردگرایانه که در دین سرریز شده، در نهایت عرفیگراییِ فردی را بسط میدهد. حتی مردم برای تفسیر گزارههای دینی به منفعتطلبی روی میآورند و میپرسند که آیا نماز خواندن برای من فایده دارد؟
پیوندسنجی دینورزی و فردگرایی در گفتوگو با سیدمحمود نجاتی حسینی
گفتوگوکننده
محسن حسینی
او کیست؟
دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی، دینپژوه و مدیر گروه دین انجمن انسانشناسی ایران است. نجاتی حسینی استادیار گروه جامعهشناسی دانشکده علوم ارتباطات و رسانۀ دانشگاه آزاد است.
چرا سراغ او رفتیم؟
نجاتی حسینی علاوه بر آنکه مدیر گروه دین انجمن انسانشناسی ایران است، سالها است که با تخصص دینپژوهی، مشغول مطالعۀ دین از منظر جامعهشناسی و انسانشناسی است و در این زمینه از صاحبنظران برجسته محسوب میشود. بسیاری از آثار علمی او مطالعۀ دین و دینپژوهی با برش جامعهشناسی است و همین او را به یکی از بهترین گزینههای این گفتوگو بدل میکرد.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
از او خواستیم تا ابتدا برایمان رابطۀ مفروض میان دینداری و فردگرایی را روشن کند. سپس به این ایده پرداختیم که در صورت ثابت شدن ارتباط میان دینداری و فردگرایی، این دو چه تأثیری بر یکدیگر دارند. او در اثنای بحث، پس از روشن کردن این نکات، به این پرداخت که وضعیت جامعۀ ایران چگونه است و دینداری و فردگرایی چگونه جامعۀ ایران را شکل دادهاند.
اگر قرار باشد که در رابطه با دینداری و فردگرایی صحبت کنیم، به نظرم پرسشهایی داریم که برای پاسخ دادن بسیار مقدماند. برای مثال، نخستین پرسش این است که آیا اصلاً دین و فردگرایی با هم نسبتی دارند یا خیر؟ معمولاً مفروض این است که دین و فردگرایی با هم نسبت دارند، اما یک بار باید با «آیا» این سؤال را بپرسیم. پرسش بعد این است که اگر دین و فردگرایی با هم نسبت دارند، در کدام بافتار و زمینه با هم نسبت برقرار میکنند؟ مثلاً آیا در بافتار غربی این نسبت بیشتر است یا در بافتار شرقی؟ البته در پرانتز میتوان همین را ذکر کرد که در بافتارهای سنتی و شرقیتر این نسبت ممکن است نحیف باشد. پرسش سوم این است که این نسبت فردگرایی و دین، در کدام ادیان بیشتر است؟ مثلاً در مسیحیت این رابطه بیشتر است یا یهودیت یا اسلام؟ باز هم البته خودم بر آنم که این رابطه در مسیحیت به دلیل گفتمان خاص مسیحیت، پررنگتر است. مسیحیت کنونی این رابطه را بیشتر از اسلام و یهودیت دارد. حتی مثلاً این سؤال را میتوان به صورت مقایسهای هم طرح کرد؛ مثلاً این رابطه میان فردگرایی و دینداری، میان ادیان ابراهیمی بیشتر است یا ادیان شرقی مثل بودیسم و کنفوسیوسیسم و شینتوییسم؟ برای همین مقایسه معمولاً پاسخی که داده میشود این است که ادیان شرقی بهخصوص بودیسم به دلیل تأکید همهجانبه بر فرد، بیشتر بر فردگرا شدن پیروانشان اثرگذارند. یا مثلاً پرسش دیگر آن است که نسبت میان فردگرایی، با کدام قرائت از ادیان بیشتر است؟ مثلاً فردگرایی با اسلام اخلاقی، اسلام کلامی یا هرکدام از این قرائتها چه نسبتی دارد. در نهایت پرسش بعدی آن است که بدانیم اگر میان قرائتی از دین بتوان رابطهای با فردگرایی برقرار کرد، با چه مکانیسمی، فردگرایی موجب فردگرایی دینی یا دینداری فردی و دین شخصی میشود؟
طبیعتاً ما نمیتوانیم به پاسخ همۀ این پرسشها بپردازیم؛ من صرفاً قصد داشتم این پرسشها را طرح کنم تا مدخلی برای پژوهشهای بعدی باشد. حالا میتوانیم جزئیتر به مفاهیم ورود کنیم.
ببینید دو نگرش مهم برای پاسخ مستدل و علمی به نسبتِ میانِ فردگرایی و دینداری وجود دارد. یکی فردگرایی روششناختی و دیگری هم جمعگرایی روششناختی است. فردگرایی روششناختی، اصل را بر این میگذارد که ما برای تحلیل تمام پدیدهها باید مؤلفههای فردی، کنشگر و الزامات فردی را مورد توجه قرار دهیم. یعنی باید بیشتر به کنشگر و مولفههای فردی مثل علایق، شخصیت و انگیزه مراجعه کنیم. اما نگرش جمعگرایی روششناختی دقیقاً برعکس است. اعتقاد دارد که ما باید به مؤلفههای جمعی مثل ساختارها، سازمانها، نهادها، و طبقات اجتماعی و درکل هرآنچه که رنگ و بویی از جمع دارد مراجعه کنیم. ما برای پوشش دادن همۀ وجوه، باید هر دو منظر را در نظر بگیریم. ذیل رهیافت فردگرایی روششناختی، ما چند رویکرد اصلی، یعنی الهیاتی، کلامی، فقهی و روانشناختی داریم. مقصود من از بیان این دستهبندیها این است که نشان دهم پاسخ پرسش این رابطه همان میزان که مهم است، دشوار نیز هست. بسته به اینکه ما با چه لنزی به مسئله نگاه کنیم، پاسخ متفاوت خواهد شد. یعنی ذیل فردگرایی روششناختی، ما یک پاسخ الهیاتی، یک پاسخ کلامی و همینطور مانند آن داریم. سوژۀ اصلی دینداری در تمام اینها و مخاطب نهایی فرد است. فرد است که باید به رستگاری برسد. مثلاً شما تمام خطابهای قرآن را ببینید، همه خطاب به انسان است. یعنی سوژۀ اصلی در الهیات قرآنی فرد است. حتی وقتی از ناس هم صحبت میشود، مؤلفههای تشکیلدهندۀ آن باز هم فرد است. خطاب، عتاب، بشارت و همه به فرد است. یعنی مثلاً شما اگر از این منظر ببینید، حتماً بین دینداری و فرد رابطۀ مهمی وجود دارد. یا مثلاً کلام را در نظر بگیرید. باز هم در کلام، فرد مهم است. این فرد است که باید به احکام، شرعیات و قواعد آن تن دهد. در فقه هم چنین است. رسالۀ عملیۀ فقها را که ببینید، سوژۀ اصلی تمام دستورات، فرد متعبد مسلمان است. یعنی اگر منظر ما فردگرایی روششناختی باشد، سوژۀ اصلی دین، فرد است. در روانشناسی مدرن یا روانشناسی دین هم ما باز با تجربۀ دینی فرد کار داریم. یعنی فرد در مواجه با امر دینی چه دریافتی دارد؟
حالا اگر از منظر جمعگرایی به مسئله برسیم هم نگاه متفاوت میشود. جامعهشناسی دین، انسانشناسی دین و مطالعات فرهنگی دین هم در این فضا قرار دارند. از این منظر اگر به مسئله نگاه کنیم سوژه، اجتماعات، نهادها و ساختارهای دینی است. اینجا دیگر فرد به عنوان کنشگری مطرح است که در معرض امر دینی قرار میگیرد. کنشگران دینی که باورها و تجربیات مختلف دینی دارند. همینها هستند که مناسک و اجتماعات دینی را میسازند. یک رهیافت بینابینی البته وجود مثل روانشناسی اجتماعی که سعی میکند تأثیر فرد بر جمع و بالعکس را مورد توجه قرار دهد که البته جز کار معروف وبر، کمتر کاری به این رهیافت اقبال جدی نشان داده است. پس جمعبندی میکنم، بله! بین فرد و دین و فردگرایی و دینداری رابطهای وجود دارد؛ هرچند که کاویدن این رابطه اصلاً کار آسانی نیست. دلیل آن هم این است که بسته به این که ما دینداری و فردگرایی را چه تعریف کنیم، این نسبتها میتواند متفاوت و متمایز باشد. به هر صورت ما میدانیم که سوژه و ابژۀ اصلی دین، فرد است.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.