

رفتهرفته پس از سرایت فردگرایی در جامعه، شهروندان با گذار از باید و نبایدهای برساخته شده در سرزمین خود، به ناگاه در وضعیت »بیوطنی« و گسیل شدن به مسائلی چون »مهاجرت« و »انزوا« قرار میگیرند
مروری اجمالی بر ابعاد و پیامدهای فردگرایی
گزارشگر
حامد سرلکی
در میان تمام گزارههای اجتماعی، موضوع فردگرایی را میتوان از آن دسته مسائلی دانست که هم در ظرفِ یک آسیب دستهبندی شده است و هم در مقیاس یکی از نقاط بالندگی و یا توسعۀ جامعه مدرن؛ به نوعی که برخی از مکاتب مهم علوم اجتماعی آن را تا مرز یک «پدیدۀ فضیلتگونه» ارتقا دادهاند. اما به شکل کلی میتوان فردگرایی را نوعی جهانبینی تصور کرد که فرد در مرکز آن قرار دارد؛ اهدافِ فردی، ویژگیهای منحصر به فرد، فرمان راندن بر خویشتن، کنترلِ شخصی و بیتفاوتی به مسائلِ پیرامون از خصوصیات این نوع جهانبینی است. با این تعریف، جمعگرایی را نیز میتوانیم وجودِ یک سری تعهدهای گروهی و متقابل میان اعضای گروه بدانیم که افراد تحت تاثیر فشار تعهدات عینی اجتماعی یا قوانین نانوشتۀ عرفی موظف به اجرای آنها هستند.
فارغ از مسائل اجتماعی، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که بروز هرچه بیشتر فردگرایی در کشورهای توسعهیافته، ریشه در تبلور این نوع از خردورزی در عرصۀ سیاسی یا اقتصادی دارد تا بروز و ظهور آن در ساخت اجتماعی. برخی دیگر بر این باور هستند که دیدگاههای فردگرایانه اساساً ریشه در رویکردهای روانیِ انسان به مسائل دارد و مکاتب مختلف تنها آن را در میان اتصالاتِ فکری خود قرار دادهاند. به هر روی، تعاریف مختلف فردگرایی را میتوان نشانهای بر ماهیت چندوجهی و پیچیدۀ این مسئله تفسیر کرد.
درعین حال، باوری وجود دارد که محصول فردگرایی در حوزۀ فکری را براساس جستارهای «انسانگرایانه/اومانیستی» ترویج میکند؛ شاید در نگاه اول این ادعا درست باشد، اما بسیط بودن موضوع فردگرایی باعث ایجاد مکاتب مختلف فکری شده که ذهنیت انسان را به عنوان بستهای نجاتبخش به جهان معرفی میکند؛ بستهای که اصطلاحاً «خوب میداند»، «تجربهگر است» و «تکنولوژی، حاصل نبوغ اوست». اوست که مکاتب را شکل میدهد و سازمانِ فکر و خردورزی را برای نسلهای بعد شکوفا میکند. این باور توانست تا در میان بسیاری از فلاسفه، جامعهشناسان و حتی شخصیتهای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی نوعی از «فردیت بینالمللی یا فردیت تمدنی» را ایجاد نماید. برای درک بهتر این موضوع میتوان به رفتار برخی چهرههای هنری-فرهنگی توجه کرد. تعریفی که در جوامع هزارۀ سوم از آنان «بُت» و از رفتار آنان یک فرقه میسازد. درست شبیه رویکردهای رهبران فرَق مذهبی به مریدان و شاگردان خود، به نوعی دیکتۀ روش زندگی، روش ادراک موضوعات، حتی پوشش و مسائلی دیگر، در بازتعریفی دیگر از موضوع، مکاتب پیشارنسانسی و پسارنسانسی به فردگرایی وضعیتِ «آکادمیک» داده و مردم را به تکههای جدامانده از هم و دنبالهروی یک «قطب» و یک «خرد» سوق دادهاند.
خودخواهی یا فردگرایی
بحث دربارۀ نسبت فردگرایی با خودخواهی و خودداری پیشینۀ قابل توجهی دارد و صرفاً ابداع مؤلفان و متفکران ایرانی نیست. همین سبب شده تا برخی محققان ایرانی بکوشند تأکید خود بر عنصر خودخواهی در فردگرایی و بعضاً عنصر توجه به منافع جمعی در جمعگرایی را با ایدهها و مفاهیم برخی متفکران غربی همچون «توکویل» و «دورکیم» پیوند دهند. برخی مؤلفان ایرانی برای صورتبندی جامعهشناسانۀ نگرانیشان دربارۀ خودخواهی و بیتوجهی به منافع جمعی در ایران، عبارات «فردگرایی خودخواهانه» و «فردگرایی اخلاقی» را از دورکیم و مفسران او وام گرفتهاند. برخی از آنها، «توکویل» و «دورکیم» را در بارۀ فردگراییِ خودخواهانه همنظر دانستهاند. محققان سرشناس داخلی، فردگراییِ خودخواهانه یا خودمدارانه را نوعی از فردگرایی میدانند که صرفاً و صرفاً بر تقدم منافع شخصی مبتنی است. آنان فردگراییِ خودخواهانه را همان فردگرایی منفی میدانند که به حالت ماقبل اجتماعی شدن تعلق دارد و فردگرایی مثبت را اخلاق اصيل متعلق به جامعۀ مدرن میدانند. آنان معتقدند فردگراییِ خودخواهانه مخل نظم هنجاری جامعه و نظم اجتماعی و نوعی از فردگرایی است که در آن نفع شخصی اولویت دارد و افراد صرفاً به دنبال تأمین منافع خود هستند. به نوعی فردگرایی خودخواهانه که اغلب در فرد اجتماعی نشده ظهور میکند، زمینه را برای تشدید نابرابری اجتماعی (و ناهنجاری اجتماعی) فراهم میکند. تلاش این نوشتار در سطور پیشرو آن است تا ضمن ارائۀ پیشینهای تاریخی از علل و خاستگاههای فردگرایی، در یک دستهبندی اجمالی، مروری بر ابعاد پیامدی فردگرایی در ساحت فرد، خانواده، اجتماع، نظام سیاسی و ارزشها داشته باشد. بدیهی است که میتوان بر این سیاهۀ پیامدها عناوین بیشماری اضافه کرد؛ اما ذکر و توضیح تمام آنان از حوصلۀ این مقال خارج است و تنها به رئوس مهمترین ابعاد پیامدی فردگرایی بسنده میشود.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
