

قبلاً اینطوری نبود. مردم بیشتر هوای هم رو داشتند. وقتی از گذشتهها تعریف میکنن، انگار که دارن راجعبه یه سیارۀ دیگه حرف میزنن. اینقدر سر هم کلاه گذاشتیم که آدمها حق دارن به هم بیاعتماد باشن
جامعه زیر ذرهبین روایتهایی از فردگرایی در بستر تاکسینوشت
راوی
سید اسماعیل کاظمی
مقدمه: تاکسینوشت، میخواهد تا با گوش سپردن به آنچه از دل مردم، از طبقات مختلف و با نگاههای متفاوت برمیآید، برشی جدید از توجه به متن جامعه را پیش چشم مخاطب بگذارد. شاید بتوان چنین گفت که هیچجا، جز آنجایی که جمعی محدود پا میگیرد و افراد با خودهای واقعی در آنجا توقفی موقتی دارند، به جهان حقیقی مردم، نزدیک نیست. چنین فضاهای عمومی که مردم، آنچنان که هستند، خودشان را در معرض گفتوشنود و قضاوت آرای دیگران قرار میدهند و نگاههای انتقادی خود دربارۀ جامعه را بدون نگرانی و سانسور به زبان میآورند، در عرصۀ عمومی به تعداد معدودی توليد و تكثير شده!ند. شايد بتوان از فرهنگهایی شبیه به قهوهخانهنشینی نام برد که محور بحثهای عمومی و انتقادی افراد با طبقات و پایگاههای اقتصادی و اجتماعی گوناگون، ناظر به شرایط موجود بود، تا آنهایی که شبیه به «تاکسی»، بدل به ضربالمثل عامه هم شدهاند. این مختصر نیز قرار است جزئی موزون باشد در سمتوسوی آن بخش از مجله، كه به دنبال توجه بیواسطه و خالص به جامعه و سنجیدن نبض آن است، همانگونه که هست…
برای آنکه مختصری با فرم آشنا باشیم، نیاز است تا بعد از ذکر هدف، از فرآیند و جزئیاتی از آنچه در ادامه خواهید خواند، نوشته شود. پیش از آن باید مروری داشته باشیم بر آنچه که مشابه این ایده انجام شده است و بیان تمایز اين اثر با موارد دیگر.
یکی از اولین فرمهای این ایده را «سروش صحت» با ستون تاکسینوشت به نام خود ثبت كرد؛ البته آنچه صحت در این ستون دنبال میکرد، بیش از آنکه برآمده از دغدغهای انسانشناسانه یا مطالعۀ علمی باشد، جمعآوری ذوقی به قصد استفادۀ ادبی بود.
فرم دیگر این کار را «محسن حسام مظاهری» در كتاب «بنیهندل» پیاده کرد. کار او هم بر یک دستهبندی پسینی استوار بود و گردآوریهای سالیان مختلف را براساس مضامين آنها، یک دستبندی پسینی میکرد.
تلاش انديشۀ آینده اما این است که با استفاده از فضای تاکسی که جامعهای «محدود، متنوع و بدون محدودیت و نظارت» را در اختیار پژوهشگر میگذارد، به واسطۀ طرح روایتهایی، کُنه ضمیر مردم در رابطه با موضوعات مختلف را بسنجیم. برهمین اساس، تاکسینوشت، تایپ و تنظیم شدۀ گفتوشنودهایی است که در ساعات، مسیرها و با افراد متخلف در تاکسی انجام شده است. قصد این متن آن بوده که تا حد امکان لحن افراد حفظ شود لذا آنچه در پی میآید، تنها به مختصری تنظیم آغشته شده است. طبیعتاً برای بیان راحتتر درونیات نیز، ضبط صداها بدون اطلاع افراد و راننده صورت گرفته اما برای آنکه احتمال شناسایی افراد به صفر برسد، هیچ نشان ممیز شخصی از افراد در متن یافت نخواهد شد.
در رابطه با شکل انحصاری جمعآوری دادهها در نسبت با موضوع این شمارۀ اندیشه آینده نیز توضیح مختصری میتواند راهگشا باشد:
بی تردید «فردگرایی» از آن دست موضوعاتی نیست که مردم وقتی کلافه و خسته از کار هستند یا بیحوصله و خوابآلود به سوی کار، باز میگردند، بخواهند از آن صحبت کنند. از سویی فردگرایی چنان مفهوم دانشگاهاندودی! است که بعید مینماید در صورتی که موارد عدم رغبت را هم حذف کنیم، اساساً مردم نسبتی شفاف با آن برقرار کنند. چارۀ کار آن است که این مفهومِ انتزاعی را بدل به «مصادیق» مشخص و سپس «روایاتی» مبتنی بر همین مصادیق کرد تا مردم بتوانند بخشی از این گفتوگو پیرامون روایت باشند. به همین جهت، مهمترین پیامدهای فردگرایی، بدل به مصادیق روشنی شدند و این مصادیق در گام بعدی، بدل به روایتهایی شدند که شاید در زندگی روزمرۀ هرکسی پیش بیایند و نهایتاً با طرح این موارد، تلاش شد تا بحث در تاکسی شکل گرفته و پیش برود.
برای مثال، وقتی از «عدم تعلق اجتماعی و مهاجرت»، به عنوان یکی از پیامدهای فردگرایی صحبت میکنیم، این پیامد را بدل به یک روایت مشخص کردیم، مثلاً «پسرخالهام، تازه از کشور مهاجرت کرده. درس خونده بود اما میگفت وطن یعنی چی، من که فقط یه بار به دنیا اومدم تا بتونم زندگی خودم رو پیش ببرم.» سپس این ماجرا در تاکسی توسط پژوهشگر نقل میشود تا مردم با احساس همذات پنداری، وارد گفتوگو شوند. نهایتاً این مصادیق بسته به محل جغرافیایی گفتوگوها دستهبندی شدند و آنچه در ادامه خواهید خواند، تنظیم بیدستکاریِ محتوای همین گفتهها و شنیدهها است.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.