

طمع ته ندارد. انتهای طمع، مرگ است. من الان مردهام. شما با یک جسد مواجه هستید. وضعیت مرا نگاه کن، فکر میکنی که این وضعیت مرگ نیست؟
پیوند میان نفعجویی و بزهکاری در گفتوگو با مدیر مدرسهای که با کلاهبرداری میلیاردها تومان بهجیب زد
گفتوگو کننده
نام نویسنده محفوظ است
همهمهای برپاست. شاکیها با شخصیتها، تیپها، سنین و حتی جنسیتهای مختلف در حال گفتوگو با افسر جوانی هستند که پشت میز نشسته و سعی دارد حرفهای آنها را از هم تفکیک کند. شاکیها هرکدام برگههایی به دست دارند تا از مردی شکایت کنند که در چند قدمی آنها ایستاده است. مرد میانسالی که سالهاست دست به کلاهبرداری میزند و فکرش را هم نمیکرد که پلیس بتواند او را بازداشت کند. چرا که به عقیده و ایمان خودش، کار را بهقدری حرفهای انجام میداد که هیچکسی نمیتوانست دستش را بخواند. جلال، مردی با قد و قامتی متوسط، موهایی که بیشتر به سفیدی گرایش دارد، سن و سالش از 50 پا فراتر نگذاشته و به گفتۀ خودش روزگاری مدیر نمونۀ مدارس پسرانه بوده است. جلال چند سال قبل هم اقدام به کلاهبرداری میکرد، اما شگرد او به این صورت بود که خود را خَیر معرفی میکرد و به بهانۀ کمک به نیازمندان، کلاهبرداریهایش را اجرا میکرد. بعد از آزادی، یک سالی تحمل کرد و دوباره وارد کار خلاف شد.
مرد میانسال هر بار با ترفندی به سراغ قربانیانش میرفت. یکی مدعی است که متهم خودش را بازپرس معرفی کرد و به من وعده داد مشکلات حقوقیام را برطرف میکند. آن دیگری با ترفند خیری و خرید خانه، 120 میلیون تومان پولش را در اختیار مرد کلاهبردار قرار داد. زن دیگری که سن و سالی از او گذشته، گول تیپ و ادعای ثروتمندی او را خورد و در سودای زندگی در خانهای اعیانی، راهی آپارتمانی در غرب تهران شد. غافل از اینکه آپارتمان با مدرک جعلی اجاره شده و آقای کلاهبردار بعد از سرکیسه کردن خانم، وسایل خانۀ اجارهای را هم به سرقت برد.
همین تنوع شگردها و شیوهها بود که باعث شد رسانهها تصمیم بگیرند به او لقب مرد هزارچهره بدهند. مرد میانسالی که سوار بر خودروی پژو و پراید طعمههایش را به عنوان مسافر سوار کرده و هرکدام را به شیوهای خاص به دام انداخته بود. مبلغ کلاهبرداریهایش را با توجه به اینکه هر روز تعداد شاکیان زیاد میشود نمیتوان دقیق گفت. اما آنچه به نظر میرسد و طبق گفتۀ شاکیانی که تا کنون شناسایی شدهاند، از 20 میلیارد هم فراتر میرود.
جلال و بخش مهمی از کلاهبرداران را میتوان نمادهایی روشن از بروز و ظهور فردگرایی خودشیفته در جامعۀ ایران دانست. فردگراییای که نهایتاً بیتوجه به دیگری و صرفاً برای آن که سود خود را بیشینه کند، حتی حاضر است با دور زدن قانون، دست به کلاهبرداری هم بزند و هیچ احساس تعلقی نسبت به جهان اجتماعی پیرامونش ندارد. به سراغ جلال رفتیم تا در گفتوگو با او، به عنوان نمونهای از انتهای پیوستار منفی فردگراییِ خودشیفته، که خود را به صورت بزه نشان داده است، ببینیم که چرا یک مدیر مدرسه باید چنین سرنوشتی پیدا کند. در گفتوگو با جلال بهخوبی میتوانیم ردپای ارتباط عمیق میل به فردگرایی خودشیفته را که به بزه منتهی میشود با تعارضها و تبعیضهای اقتصادی ببینیم.
لیسانس مدیریت دولتی دارم. اما با لیسانسم کار نکردم، در عوض وارد آموزشوپرورش شدم و مدیر و معلم مدرسه در مقطع ابتدایی و راهنمایی شدم.
خودتان بهتر میدانید به خاطر جامعه است. وقتی جامعه انسان را به سمتی میبرد که به بزه نزدیک شود، دیگر فرد متوجه نمیشود که چه کاری میکند.
فقر و نداری، مسیری بود که جامعه مرا داخل آن انداخت.
من به دو دلیل به زندان افتادم. نپرداختن مهریه و کلاهی که شریکم سرم گذاشت. در سودای پولدار شدن هرچه را داشتم سرمایهگذاری کردم اما شریکم اموالم را بالا کشید و مرا با کلی قرض تنها گذاشت. کمکم سروکلۀ طلبکارها پیدا شد و من به خاطر بدهی مهریه و بدهی مالی به حبس افتادم. بعد از آزادی، از کار اخراج شدم و به غیر از تدریس و آموزش و کار در مدرسه کار دیگری بلد نبودم. بعد آزادی، به خاطر سوء پیشینه کسی حمایتم نکرد و من راه خلاف را انتخاب کردم.
ما پنج تا بچه بودیم که پدرم در یازده سالگیام فوت کرد و مادرم زنی بیسواد بود که تنها کاری که توانست انجام دهد، این بود که تلاش کند ما به مدرسه برویم. او تلاش میکرد تا ما برای جامعه مفید باشیم و به غیر از من، خواهر و برادرهایم هیچ مشکلی ندارند و همۀ آنها سر زندگیشان هستند.
نه، من با کلی عقده و آرزو بزرگ شدم. چیزهایی که چشمهایم میدید اما دستهای فقیرانۀ مادرم توانایی تهیۀ آن را نداشت. این عقدهها و کمبودها با من بزرگ شد و بعد از اینکه افتادم در کار خلاف، با خودم گفتم حداقل الان آرزوهای کودکیام را برآورده کنم.
باور میکنی هنوز تمام کمبودها در دلم مانده است؟
برای اینکه هیچچیزی نتوانستم بخرم. پول دزدی، حرام و بادآورده است و بادآورده را هم باد میبرد. اصلاً نفهمیدم پولهایی را که از این طریق به دستم رسید چه کار کردم. در حال حاضر، منم و کلی بدهی و بیش از 20 شاکی که نمیدانم چطور میتوانم رضایت آنها را بگیرم.
(متهم سکوت میکند.)
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.