

سیاستگذاران اغلب تلاش میکنند تا جای ممکن، تعریفی محدود از بیخانمانی ارائه دهند تا تعداد افراد بیخانمان در آمارها کمتر باشد.
آسیبشناسی سیاستهای ساماندهی بیخانمانی در ایران و بررسی علل ناکارآمدی آنها در گفتوگو با محمدعلی رمضانی
گفتوگوکننده
فاطمه خورشیدی
او کیست؟
محمدعلی رمضانی دارای مدرک دکتری مسائل ایران از دانشگاه تهران است. او عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سازمان سمت) است و در حوزۀ مسائل اجتماعی ایران مطالعه و فعالیت میکند.
چرا سراغ او رفتیم؟
رمضانی ازجمله اساتیدی است که در حوزۀ سیاست اجتماعی و شناسایی مسائل و آسیبهای اجتماعی پژوهشهایی را به سرانجام رسانده است. از مهمترین دغدغههای او، مسئلۀ بیخانمانی و رسیدگی به وضعیت بیخانمانهای ایران است؛ در همین راستا، مقالهای با عنوان «بررسی کارایی سیاستهای ساماندهی بیخانمانها در ایران» را به نگارش درآورده و در این مقاله، ابعاد مسئله و علل ناکارآمدبودن سیاستهای مقابله با بیخانمانی در ایران را شرح داده است.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
در وهلۀ اول تلاش کردیم تعریفهایی دقیق از مسئلۀ بیخانمانی در کشورهای مختلف و همچنین در کشور ایران شرح داده شود و طیفها و ساختهای اجتماعی این مسئله برشمرده شود. پس از تأکید بر اهمیت بالای تعریف یک مشکل، در خلال گفتوگو با محمدعلی رمضانی در نظر داشتیم از منظر سیاستی به مسئلۀ بیخانمانی بپردازیم و مرجعیت سیاستی در این حوزه را بررسی کنیم. پس از طرح بحث در باب عدم توافق نظری در ماهیت مشکل بیخانمانی، به تببینهای فردی، عوامل ساختاری مولد و ابتنای زاویۀ دید سیاستگذار ایرانی بر هریک از آنها پرداختیم. در نهایت، پس از شرح علل ناکارآمدی سیاستهای موجود در مسئلۀ بیخانمانی در ایران، راهکار پیش روی سیاستگذار ایرانی در جهت بهبود وضعیت بیخانمانی را از منظر ایشان مورد بحث و بررسی قرار دادیم.
وقتی میگوییم بیخانمانی، اولین چیزی که شاید به ذهن خطور کند و در تصورمان تجلی یابد، کارتنخوابی است، درحالیکه توجه به این نکته ضروری است که بیخانمانی یک تعریف خیلی سیال و گستردهای دارد و در گسترۀ تعریف، کارتنخوابی تنها یکی از طیفهای آن است. تعریف بیخانمانی امر مهمی است که نباید از کنار آن بهراحتی گذر کرد، چراکه اقدامات ما در راستای حل این مشکل تحت تأثیر تعریف ما از مشکل است. هر تعریفی ممکن است راهکار متفاوتی را جلو ما بگذارد؛ لذا در سیاستگذاری، تعریف مشکل از اهمیت بسزایی برخوردار است.
در حالت عادی بهنظر میرسد بیخانمان یعنی کسی که جایی برای زندگی یا سرپناهی ندارد، اما در تعاریف دقیقتر، عوامل و متغیرهایی اساس تعریف قرار میگیرند و تعریف بیخانمانی را گستردهتر و البته واضحتر میکنند؛ بهعنوانمثال، یکی از این عوامل، زمان است؛ یعنی زمان تعیین میکند که یک فرد بیخانمان است یا خیر. با پاسخ به این پرسش که «یک فرد چه مدت فاقد سرپناه بوده یا در خیابان زندگی کرده است»، به تعریف میرسیم. یکی دیگر از عوامل مؤثر، کیفیت مسکن است. برخی از افراد علیرغم آنکه در خیابان زندگی نمیکنند و سرپناه دارند، اگر واقعیت را نگاه کنید، در مسکنی زندگی میکنند که نمیتوان در تعریف متعارف به آن مسکن استاندارد گفت. عامل دیگری که مهم محسوب میشود، ازدحام است؛ مثلاً تعداد افرادی که در یک مسکن یا سرپناه در کنار یکدیگر زندگی میکنند بسیار بالاست (در یک جای خیلی کوچک، ده یا پانزده نفر در حال گذران زندگی هستند).
پس با این اوصاف، وقتی یک دسته از متغیرها و عوامل وارد میشوند، متوجه میشویم که تعریف بیخانمانی آنقدر هم ساده نیست و ارائۀ یک تعریف صحیح مستلزم دقت بسیار زیادی است و این مهم باعث شده است که بهجای عبارت بیخانمانی از اصطلاح طیف بیخانمانی استفاده شود؛ در این حالت، شما از یک سر طیف که افراد دارای مسکن هستند حرکت میکنید و در نهایت به سر دیگر طیف و بیسرپناهی مطلق میرسید. کسانی که سرپناه مناسب ندارند، ملزومات بهداشتی در دسترس ندارند، فضای مناسبی برای توسعۀ فردی و اجتماعی آنها وجود ندارد و همچنین افراد دارای سرپناهی که در کنار افراد بسیار زیاد دیگری در حال زندگی هستند، در ساختها و طیف مذکور قرار میگیرند. بر همین اساس، شما هر جای این طیف که بایستید، تعداد افراد بیخانمان شما متفاوت است و اقدامات و منابعی که برای حل مشکل نیاز دارید متفاوت خواهد بود. تعریف مورد اجماعی از بیخانمانی وجود ندارد و برای این مشکل، کشورهای مختلف تعاریف متفاوتی را بسته به ذهنیت و بسترهای خود بهکار گرفتهاند. ازطرفی تعاریفی که نهادهای دولتی برای حل مشکل ارائه میدهند، جمعیت افراد بیخانمان را کمتر از آنچه که هست نشان میدهد و دامنه و طیف بیخانمانی را تنها به کسانی که در بدترین وضعیت قرار دارند و توسط عموم مردم قابل مشاهده هستند محدود میکند.
در کانادا در تعریف افراد بیخانمان به متغیر زمان توجه شده است و بر اساس زمان، بیخانمانی را به سه دستۀ بیخانمانی مزمن، بیخانمانی چرخهای و بیخانمانی موقعیتی یا موقت تقسیم کردهاند. بیخانمانهای مزمن افرادی هستند که معمولاً طولانیمدت دچار بیخانمانیاند و زمان زیادی فاقد سرپناه هستند و بیخانمانی طولانیمدت آنها موجب درگیرشدنشان با مشکلاتی ازجمله اعتیاد به مواد مخدر، الکل و بیماریهای جسمی و روانی شده است. این دسته از افراد بهسختی میتوانند وضعیت خود را تغییر دهند و تقریباً بدون کمکهای بیرونی، وضعیتشان بهبود نمییابد. بیخانمانهای چرخهای و تکرارشونده افرادی هستند که طی اتفاقاتی بهتناوب مسکن خود را از دست میدهند و بیخانمان میشوند؛ مثلاً بهخاطر اینکه به زندان میروند یا شغل خود را از دست میدهند و مسائلی ازایندست، نمیتوانند مسکن خود را نگه دارند؛ در نتیجه وارد چرخۀ بیخانمانی شده و ناچارند از خانههای امن یا گرمخانهها و یا خانۀ دوست و اقوام استفاده کنند. در این دسته، افراد از این چرخه بیرون میروند و پس از مدتی دوباره وارد چرخۀ بیخانمانی میشوند. زنان قربانی خشونت ذیل این دسته قرار میگیرند. بیخانمانهای موقتی یا موقعیتی نیز افرادی هستند که دورههای کوتاهی را بهخاطر فشار شدیدی که در شرایط خاصی برای آنها ایجاد شده، مسکن خود را از دست میدهند؛ مثلاً سیل، آتشسوزی، زلزله، بدهی مالی، جدایی، درگیری با خانواده و… آنها را بهصورت موقت دچار بیخانمانی میکند.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.