

آدمی که مدتی زندگی تکنفره را تجربه کرده، به سبک زندگی خاص و متفاوتی عادت میکند که دیگر قابل تغییر نیست. من حتی نمیتوانم یک شب را در خانۀ پدری بمانم
تکزیستی در تهران؛ در میانۀ تنهایی و انتخاب فردگرایانه
راوی
مهرو ماهر
امروزه و به صورت خاص، بیشتر در دهۀ نود، شاهد رشد سبک زندگیای هستیم که نزدیکترین عبارت برای توصیف آن را شاید بتوان تکزیستی دانست. زندگی تکزیستی سبکی از زندگی است که بر اساس میل فرد و تصمیم خودخواستۀ او به زیست فردی انتخاب میشود. زندگیای که در آن افرادی که با مسامحه میتوانیم آنان را تکزیست بدانیم، بهراحتی برای پیشرفت شغلی، آزادی شخصی یا مواردی مانند آن از قید زندگی با دیگری یا تشکیل خانواده میگذرند که البته در یک نگاه منصفانه، این زندگی، در عین نکات تاریکتری که بیشتر محل بحث ما در این گزارش است، مزایا و معایب خاص خود را دارد. در عین آن که این زندگی را میتوان تجلیای از گرایشات فردگرایانه دانست، در همان حال، نمیتوان از مزایای این زندگی، برای کسانی که به آن تن دادهاند، مثل استقلال و تصمیمگیریهای فردی و خودمداری چشم پوشید.
شمار افرادی که به این شکل از زندگی روی آوردهاند، این روزها در حال افزایش است و چندان هم ارتباطی با سن و سال یا جنسیت آنها ندارد. از جوانانی که برای تشکیل یک زندگی مستقل و آرام از خانوادۀ خود جدا میشوند، تا زنان و مردانی که بعد از طلاق دیگر حاضر به ازدواج مجدد نیستند و حتی دیگر نمیخواهند براساس خواستهها و تمایلات همسر و خانواده زندگی کنند را در بر میگیرند. مهمترین استدلال بیشتر آنان هم این است که میخواهند همانطوری زندگی کنند که تنها خودشان راحتتر هستند. این سبک زندگی البته مزایا و مضرات خود را به همراه دارد؛ از هزینههای هنگفت و سرسامآور اقتصادی گرفته تا نداشتن همدم و همصحبتی که بتوانند در کنارش آرام بگیرند. تکزیستی در عین آنکه با استقلال و تنهایی قرین است، به همان میزان میتواند یکی از عینیترین مصادیق فردگرایی نیز به شمار آید. زندگیای که تنها بر اولویتهای فردی و رجحان شخصی فرد، خودمداری او در تصمیمات زندگی و اتکای فرد تنها به خودش بسته است. و همین بهانهای شد تا سراغ دو نفر از کسانی برویم که یکی به دلیل انتخاب فردی و دیگری به دلیل انتخاب خانوادهاش حالا تکزیست هستند. از دختری جوان در تهران تا سالمندی که دیگر در اولویت انتخاب خانوادهاش نبوده است.
این خانه روشن است؟
کل فضای خانه از لابهلای چارچوبِ در معلوم است؛ یک مبل یک نفرۀ تختهخوابشو وسط سالن پذیرایی با یک میز غذاخوری تکنفره که خروار خروار کتاب و مجله در کنارش تلنبار شده است. به محض اینکه اجازۀ ورود به خانۀ نقلی و کوچکش را به من میدهد، در یک نگاه، کل خانۀ 65 متری را رصد میکنم. از این فاصله، تمام قسمتهای خانه قابل رؤیت است و میتوانم تصور کنم که یک دختر مجرد چطور ساعتهای عمرش را در این خانه میگذراند. هرچند طرح موضوع و بحث در مورد تکزیستی برایش چندان جذاب نیست، اما همین که اجازه میدهد وارد حریم امن او بشوم یعنی اینکه خودت ببین و بنویس.
خانهای آرام و ساکت که همهچیز در آن محدود و کوچک است؛ از ابعاد خانه و اتاق گرفته تا وسایل خانه و محتویات کمد و کابینتها. همهچیز برای یک خانوادۀ تکنفره فراهم است. حتی یک بالش اضافهتر هم وجود ندارد تا پذیرای میهمان و خانوادۀ دیگری باشد. سکوت این خانه آنقدر عمیق است که گاهی میتوانی صدای نفسهای خودت را بشنوی. البته این سبک زندگی را شخصاً انتخاب کرده است نه از جبر روزگار.
در این خانه، کسی در انتظار شما نیست تا با صدای زنگ در به استقبالتان بیاید. مادری نیست که از بوی خوش غذاهایش سرمست شوید و پدری نیست که برای دیر رسیدن به خانه، به قول خودش، سینجیمتان کند. اما باز هم به قول بیتا در این خانه تا دلتان بخواهد آزادی، استقلال، سکوت و آرامش هست و دیگر لازم نیست برای دیر آمدن و تا لنگ ظهر خوابیدن به کسی جواب پس بدهید. همۀ این جملات کوتاه بهانهای میشود برای جدایی از خانواده و تجربۀ یک زندگی تکنفره که این روزها بسیاری از جوانان برای خود در نظر دارند و فارغ از آسیبهای روحی و روانی و اقتصادی، مایلند آن را تجربه کنند. زیرا در این خانه همهچیز متعلق به فرد است و هر برنامه و رفتاری طبق خواست و ارادۀ شخصی تنظیم میشود. دیگر نیازی نیست صدای تلویزیون را کم کنید تا سایر اعضای خانواده از خواب بیدار نشوند و نباید نگران باشید که بیرون ماندن تا پاسی از شب، باعث رنجش و دلخوری کسی شود. در این خانه، فرد بنا به خواست خود تصمیم میگیرد و رفتار میکند. او تنها کسی است که باید در نظر گرفته شود.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.