
روایت گذشتهنگر است که روایت آینده را میسازد. ما باید به سمتی برویم که در آن، «هویت زیستگاهی» ایجاد کنیم تا از یکسو بیانگر آینده باشد و از سوی دیگر، اسیر گذشته نباشد
تبدیل نشانههای جنگ به آیکونهای آیندهساز و ایجاد هویت زیستگاهی در گفتوگو با احمد شاکری
گفتوگوکننده
اکبر افرازه
او کیست؟
احمد شاکری، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و پژوهشگر حوزه نشانهشناسی فرهنگی و مطالعات روایت است و درباره نسبت نشانه، حافظه، فضا و زمان کار میکند. او شهر را فقط یک کالبد نمیبیند و آن را میدان معنا و مفصلبندی میداند. در این چارچوب، به این فکر میکند که جنگ و ویرانی چگونه بارِ معنایی نشانهها را جابهجا میکند و روایت چگونه میتواند گذشته را به حال و آینده پیوند بزند.
چرا سراغ او رفتیم؟
مسئله به نحوه روایتِ پساجنگ گره میخورد. میخواستیم بدانیم چگونه میشود نشانههای ویرانی را طوری بازخوانی کرد که شهر در سوگ قفل نشود و درعینحال حافظه هم پاک نشود. شاکری در گفتارش دقیقاً روی همین نقطه میایستد و نشان میدهد که اگر روایت به سمت تجویز و بازاریسازی برود معنا تهی میشود؛ اما اگر روایت به مفصلبندی درست گذشته، حال و آینده برسد میتواند «هویت زیستگاهی» بسازد و آینده را قابلفهم کند.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
در این گفتوگو نسبت روایت با زمان را محور قرار دادیم و پرسیدیم روایت چگونه میتواند میان گذشته، حال و آینده حرکت کند و درعینحال از قطعیتهای کاذب دور بماند. سپس سراغ نشانهشناسی فرهنگی رفتیم و درباره این بحث کردیم که جنگ چگونه مفصلبندیهای ذهنی و اجتماعی را بههم میریزد و چرا روایت باید مرزهای خودش را در چنین فضای لغزانی تعیین کند. بعد به نقش نسلها رسیدیم و این ایده را دنبال کردیم که در روایت باید «سومشخص غایب» را هم دید و انتقال تجربه را بهعنوان حلقه اتصال گذشته و آینده جدی گرفت. در ادامه، معماری و بازسازی را به متن روایت آوردیم و از امکان ساختن فضاهای میانجی حرف زدیم تا هم التیام شکل بگیرد و هم خوانش منصفانه ممکن شود. در نهایت روی تبدیل یادمانهای منفعل به یادمانهای کنشگر مکث کردیم تا مرز میان «بحران روایت» و «روایت بحران» روشن شود و تجربههای جهانی هم بدون سادهسازی و تقلید برای بافت ایرانی قابلاستفاده شود.
* پس از هر جنگ و نزاع شاهدیم بر اثر درگیریها و خرابیها، فضای شهری عموماً آکنده از نشانههایی از ویرانی، مقاومت و غم میشود که روایتی گذشتهنگر و گاه معطوف به قربانی بودن کشور مورد تهاجم ارائه میدهد. به نظر شما فرایند تبدیل آگاهانه این نشانهها (اعم از خرابیها یا بناهای آسیبدیده همچون ساختمان صداوسیما) به «آیکونهایی آیندهنگر» اساساً چه تفاوت بنیادینی در خوانش رویداد ایجاد میکند و این تبدیل، از منظر نشانهشناسی فرهنگی، چه الزاماتی دارد؟
مقوله روایت، میان متخصصان حوزه نشانهشناسی مناقشهبرانگیز است و منظرهای مختلفی دارد؛ بنابراین وقتی از زمانمندی در روایت صحبت میکنید و برای آن بازه زمانی در نظر میگیرید، عملاً در فضای تعلیق به سر میبرید. روایت در دنیای جدید بسیار موردتوجه متخصصان حوزههای میانرشتهای قرار گرفته، زیرا به شما امکان میدهد در زمان گردش کنید و میان بازخوانی گذشته، شرححال و ترسیم آینده پیوند برقرار سازید. بدین ترتیب، روایتهای گذشتهنگر، روایتهایی هستند که تلاش میکنند تصویری از گذشته را با تمام عناصر آن به زمان حال پیوند دهند. وقتی نشانهشناسی و روایت با هم تلاقی پیدا میکنند، دو دنیای متفاوت پدید میآید. در میان مکاتب مختلفی که روایت را در نشانهشناسی بررسی میکنند، اگر بخواهیم به سمت نشانهشناسی فرهنگی برویم، باید خوانشی گذشتهنگر از روایت داشته باشیم. همچنین اگر بخواهیم درباره نشانهشناسی انواع زندگی صحبت کنیم، نیز باید نگاه دیگری به روایت گذشتهنگر داشته باشیم. به نظر میرسد درباره هیچیک از این مباحث هنوز قطعیت کامل وجود ندارد؛ بنابراین ما اکنون با واقعهای روبرو هستیم که محل وقوع و زمان مشخصی دارد و در همین راستا مجله شما درصدد است توجه خود را به بازخوانی آن معطوف کند و تمام عناصر را به اتفاقی که رخداده، مرتبط سازد. به همین خاطر، میتوان برای این موضوع مختصاتی در نظر گرفت و پرسید وقتی درباره روایت یا مکان و فضا صحبت میکنیم، دقیقاً از چه چیزهایی سخن میگوییم؟
اما ترجیح من در نگاه به روایت گذشتهنگر، تمرکز بر چگونگی شکلگیری مفصلبندی است. یعنی اینکه چگونه پیوند میان گذشته، حال و آینده را به واسطه نشانهها ایجاد میکنیم. موضوع بحث ما واقعیتی به نام جنگ است. جنگ، فضایی است که هنگام وقوع، مفصلبندیهای حوزههای مختلف را در هم میریزد و حیات ذهنی شهروندان، سیاستمداران و سایر افراد درگیر را جابهجا میکند. مفصلبندی به معنای راهرفتن بر روی مرزهای مختلف است و شما باید مرزهای روایت را در اینگونه فضاها تعیین کنید. همچنین روایت گذشتهنگر با بهکارگیری سیاست خاطره، میکوشد پیوندهای مفصلبندی شدهای پدید آورد تا امکان ایجاد تعلق خاطر فراهم شود؛ بنابراین، وقتی واقعیتی به نام جنگ در هر منطقهای رخ میدهد، روایت گذشتهنگر ترجیح میدهد این مفصلها را با ایجاد حافظهای پویا در آن فضا، دائماً نو سازد. ازآنجاکه موردمطالعه ما رویداد جنگی است که در ماههای گذشته در کشور رخداده، میتوان دریافت هر یک از حوادثی مانند زلزله، جنگ و سیل، نوع خاصی از روایت را میطلبد که به ماهیت راوی حاضر در فضا بستگی دارد. برای مثال، روایت ما در تهران از جنگ، کاملاً با روایت شهرهایی مانند هیروشیما یا کابل متفاوت و منحصربهفرد است، زیرا گذشتهای که روایتها در آن شکلگرفتهاند، فضاهای کاملاً متفاوتی هستند.
از منظر نشانهشناسی فرهنگی، شما در حال ساخت دوگانههایی هستید که در نهایت به ایجاد فضاهایی با دوگانههای متداوم و اختصاصی میانجامد و حرکت بر روی این مرزهاست که میتواند شما را به سمت روایت آیندهنگر سوق دهد. برای ساخت بنایی آیندهنگر از یک ویرانه، بهتر است روایتهایی بسازیم که گذشتۀ بنای تخریبشده را به آیندهای در دل همان روایت منتقل کند. ما باید همیشه در روایتها موجودیت «سومشخص غایب» را در نظر داشته باشیم که حتی میتواند حضور یک فرد یا نسل غایب باشد. وقتی میکوشید روایت گذشتهنگر را به روایت آیندهنگر متصل کنید، باید حلقهای بیابید و این همان «تحولات نسلی» است که از گذشته تا آینده در حال شکلگیری است. نظریههای موجود در این زمینه غالباً ناتوان از صورتبندی چنین رویدادی هستند؛ بنابراین ناگزیر هستیم شکلهای مختلفی از نظریهها را ایجاد کنیم. برای مثال، به نظر میرسد نشانهشناسی فرهنگی در بسیاری موارد نمیتواند رویدادی را که در جغرافیای ایران شکل میگیرد بهخوبی تبیین کند، زیرا اصولاً مفاهیم آن برای فضایی دیگر طراحی شدهاند و همواره در حال دگرگونی هستند. وقتی مفاهیمی از جغرافیایی به جغرافیایی دیگر انتقال مییابند، در فرایند انتقال، بخشی از حافظۀ مبدأ به مقصد منتقل و در این فرایند دچار دگردیسی میشود. وقتی میخواهید این فرایند را طی کنید، نمیتوانید نظریهای را که خاستگاه آن جای دیگری است، بهراحتی بومی کنید. ما نمیتوانیم با بهکارگیری نظریههای بزرگ دنیا، رویدادی مانند جنگ را در قالبهای مشخص خودمان جای دهیم، زیرا این مفاهیم به قبل و بعد از جنگ تقسیم میشوند.
هنگامی که روایتی را مطرح میکنیم، این واژهها هستند که مسئولیت را بر عهده میگیرند و بار معنایی آنها در عمل تغییر میکند. معنایی مانند دوگانه «دوست و دشمن» که در نشانهشناسی فرهنگی پدید میآید، پیوسته در حال تغییر است. این فرایند بدین معناست که ما در فضایی سیال و لغزان از مفاهیم سیر میکنیم که نمیتواند در بسیاری موارد، نظریههای وارداتی را به مقصود ما برساند. درکی که ما در ایران از روایت داریم، بهسرعت به سمت «مارکتینگ روایت» پیش میرود. باید از این فضا فاصله بگیریم، زیرا این روند بهگونهای است که روایت را از معنا تهی میکند و متأسفانه ما در همین حال میکوشیم معناهای مدنظر خود را بهزور وارد واژهای به نام «روایت» کنیم؛ بنابراین من با عبارت «روایت گذشتهنگر» مخالف هستم، گرچه این مفهوم وجود دارد و میکوشد از بستر یک واقعه، گذشته را به آینده مربوط کند. در واقع، در روایت گذشته و آینده ما باید هویت، زبان، تمدن و جامعهشناسی را در نظر بگیریم و وارد فضایی از دانش میانرشتهای شویم.
میان تیتر: همواره در روایتها به فضای میانجی و حائل نیاز داریم
* معماری و بازسازی پساجنگ چگونه میتواند با نشانههای ویرانی تعامل کند بدون اینکه آنها را پاک یا نادیده بگیرد؟ بهعبارتدیگر، چگونه میتوان یک «زیستگاه آینده» ساخت که همزمان حافظه را نیز در خود جایداده باشد، اما اسیر آن نباشد؟
وقتی از نشانه در بستر رویدادی مانند جنگ سخن میگوییم، تحولی در بار معنایی نشانهها پدید میآید. وظیفه ما این است شکل این بار معنایی را تغییر داده و صورتی تازه به آن ببخشیم؛ بنابراین ناگزیریم از رد گلوله یا ترک دیوار، روایتهایی برای مخاطبان بسازیم و این نشانهها را به «سمبلها» و «آیکونها» تبدیل کنیم تا حافظهای را در خود حمل کنند. در بسیاری از رویدادها، شما در حال روایت «رنج» در حافظه هستید و این روایت رنج باید از نظر نشانهشناختی کاملاً توانایی حمل معنا را داشته باشد. ما در حافظهمان ناگزیریم سیاستهای مختلف جامعهشناختی، روانشناختی و…، را اعمال کنیم که به شهروند اجازه میدهد تا حد ممکن «حافظهمند» و «شهروند» باقی بماند. هر یک از این نشانهها رد و اثری دارند. باید دید این ردها چگونه جابهجا میشوند و مفاهیم چگونه از سمتی بهسوی دیگر میروند. به نظر من نباید با این ماجرا بهصورت تجویزی برخورد کرد. به نظر میرسد اگر به سمت نگاه تجویزی برویم، دقیقاً در نقطه شروع شکست در حوزه نشانهشناسی قرار خواهیم گرفت. بسیاری از نشانههایی که ما سعی میکنیم به آنها بار معنایی بدهیم، در این تحول، معناهای آن دچار دگردیسی شدهاند و ما ناگزیریم کالبد شهر، فضا، خاطرات مندرج در فضا، سازمان قدرت و تمامی اینها را دچار دگردیسی کنیم.
درباره نحوه روایت این موضوع برای آیندگان، به نظر میرسد اگر بخواهیم به لحاظ فیزیکی یادمانهایی برای این حوزهها بسازیم، بهترین یادمانها آنهایی هستند که نه از طریق فضاهای اعمالکنندۀ قدرت، بلکه بهوسیله کسانی که اعمالکننده آن مقاومتها بودهاند شکل میگیرند. به این معنا که بهترین راویان، مردمی هستند که در آن لحظات دچار رنج شدهاند و میتوانند آن را روایت کنند. گاهی این رنج میتواند در بازنمایی یک اثر هنری یا در روایت بازسازی تمام آن فضاها متبلور شود. یکی از کارهایی که در فضاهای مشابه در بلایایی مانند سیل و زلزله در حال شکلگیری است، اشاره به فرایند «روایت بازسازی» است. در این عرصه، شهروندی که خانهاش دچار ویرانی شده، روند بازسازی خانه را روایت میکند. در فضاهای اجتماعی و حتی در جنگ دوازدهروزه هم فراوان مشاهده کردهایم که افراد روند بازسازی بنا و مشکلات پیشروی خود را روایت کرده و از آن فیلم ساختهاند یا خواستهاند از طریق کلیپهای مختلف، نوعی از بازسازی را نشان دهند. در این وضعیت شاید بهترین فضاهای التیامبخش، فضاهای فرهنگی و هنری باشند. در واقع، ساختن فضاهایی تسکیندهنده و مکانهایی برای مکث که گذشته را به آینده مرتبط میکنند، فضاهای حائل ما خواهند بود. ما همواره در روایتها به یکسری فضای میانجی و حائل نیاز داریم. باید توجه کنیم چطور میتوانیم «فضاهای روایت میانجی» را برای شهروندانی ایجاد کنیم که بهترین روایتکنندگان آینده هستند و ممکن است در آینده، گذشتهای که تاریخ آن فضاست را بهگونهای منصفانه روایت کنند. در واقع، وقتی میخواهند از خوانش یک فضا و یک روایت نام ببرند، همواره بر توانایی خوانش تأکید میکنند. ما میتوانیم از «خوانشگر سوم» بخواهیم تا میان دو فضای پیشوپس از تحول قرار گیرد و روایتی ارائه دهد. همان فردی که بهعنوان فرد سوم از آن فضاها فاصله گرفته، میتواند روایتی درست به ما ارائه دهد. آیندهای که ممکن است به آن برسیم، آیندهای است که وقوع آن توسط راوی درگذشته پیشبینی شده و همان روایت گذشتهنگر است که روایت آینده را میسازد. ما باید به سمتی برویم که در آن، «هویت زیستگاهی» ایجاد کنیم تا از یکسو بیانگر آینده باشد و از سوی دیگر، اسیر گذشته نباشد.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
قیمت: 5,000 تومان
