

در روانشناسی زرد، فرد موظف است تا به هر طریقی نفع خود را بیشینه کند. وظیفۀ هر فردی در آن است تا موفق شود و این موفقیت را باید به هر طریقی کسب کند
بازتولید ضداجتماعی گزارههای فردگرایانه از دل گزارههای فریبندۀ روانشناسیهای زرد
نویسنده
علیاکبر شهبازی
نهاد خانواده مهمترین نهاد اجتماعی و شاید سنگ بنای جامعه باشد. بدین معنا که اگر ما صورت خاصی از خانواده را در جامعه نداشته باشیم، جامعه معنای خودش را از دست میدهد. خانواده، ابتدا به صورت خانوادۀ گسترده بوده است. خانوادۀ گسترده چنین بود که تعداد زیادی از افراد و نسلهای مختلف، در یک خانواده در کنار هم زندگی میکردند. خانوادۀ گسترده، ترکیبی از پدربزرگ، مادربزرگ، پدر، مادر، فرزند، نوه و حتی خویشاوندان دورتر مانند عمه و خاله و دایی بود. اما براساس تغیرات ناشی از فرآیندهای اقتصادی، خانوادۀ گسترده بدل به خانوادۀ هستهای شد. مهمترین دلیل که، به باور اندیشمندان، این گذار از خانوادۀ گسترده به هستهای را هموار و تسریع کرد، بدل شدن اقتصاد کشاورزی به اقتصاد صنعتی است. این گذار، اگرچه با دلایل اقتصادی آغاز شد، اما تغییرات فرهنگی عمیقی را در پی داشت. یکی از مهمترین پیامدها، همان فردگرایی است. خانوادۀ گسترده، تجلی حاکمیت ارزشهای جمعگرایانه بود. تمام تصمیمات و روابط در خانوادۀ گسترده تحت نفوذ ایدههای جمعگرایانه بود و فرد و عاملیت او بسیار تضعیف میشد. این تضعیف فرد البته از جانب افراد هم مورد پذیرش قرار میگرفت. تمام افراد تحت تأثیر تصمیمات جمعی، زندگی خودشان را مدیریت میکردند. در خانوادۀ هستهای، این هنجار از بین میرود و دیگر تنها افراد هستند که براساس قدرت فردی میتوانند تصمیم بگیرند و عمل کنند. خانوادۀ هستهای را در واقع شاید بتوان بهترین عرصۀ ظهور فردگرایی دانست که در آن افراد فارغ از نیتها و انگیزههای جمعی، تنها براساس علاقه و امیال فردی تصمیم میگیرند. البته که این بدان معنا نیست که این تفکیک کاملاً مشخص و متمایز است. ممکن است هنوز خانوادههایی وجود داشته باشند که ساختشان هستهای است اما تفکرات حاکم بر آن کاملاً جمعگرایانه است.
این فردگرایی طبیعتاً اثراتی بر کارکردهای خانواده نیز دارد. اندیشمندان مختلفی، کارکردهای خانواده را تعریف کردهاند. کارکردهای عاطفی، مراقبتی، تربیتی، جامعهپذیری و آموزشی از جملۀ این کارکردهای نهاد خانواده است. اتفاقی که در جامعهای با خانوادۀ گسترده میافتاد، آن بود که تمام این کارکردها، تماماً در خدمت بقای خانواده بود. به عبارتی، خانوادۀ گسترده از تکتک این کارکردها به منزلۀ تکیهگاه استفاده میکرد و سازۀ خانواده بسیار محکم بود. اما در خانوادۀ هستهای، این کارکردها یا بسیار کمرنگ شده و یا به نهادهای رقیب واگذار شده است. مثلاً در کارکرد مراقبتی، نهادهایی به وجود آمدهاند که مراقبت از کودکان و در عین حال سالمندان را بر عهده دارند. مدارس و دانشگاهها هم جامعهپذیری را عهدهدار شدند. در نهایت خانواده به گونهای آسیبپذیر شده است که این سازه استحکام پیشین را ندارد. تنها کارکردی که هنوز در ساخت خانواده مؤثر باقی مانده، کارکرد عاطفی خانواده است. در خانوادۀ هستهای، تمام کارکردها، تقریباً اثرگذاری خودشان را از دست دادهاند و تمام بار خانواده و استحکام آن بر عاطفه است. خانوادۀ ما امروز این کارکردهای خود را از دست داده و این خودش نشانی واضح از فردگرایی است. خانواده دیگر مسئولیتهایی که اجتماعیتر باشند را به عنوان مسئولیت خود نمیبیند.
در خانوادۀ گسترده، کارکرد اقتصادی بسیار مهم بود. در جامعۀ امروز اما، استقلال مالیِ تمام اعضای خانواده، به دامن زدن بیشتر به فردگرایی میانجامد. کارکرد مراقبتی خانوادهها بسیار مهم است که تحت تأثیر فردگرایی لطمه دیده است. در خانوادۀ گسترده، همۀ افراد خانواده، علاوه بر احترامی که برای سالمند قائلند، خود را مسئول مراقبت از او میبینند. ولی اتفاقی که در دنیای مدرن افتاده، این است که وقتی فرد به سن سالمندی رسید و توانایی خودکفایی در برآورده کردن نیازهایش را نداشت، افراد خانواده حاضر نیستند مسئولیت نگهداری و مراقبت از او را بر عهده بگیرند.
در جامعۀ ما، در نتیجۀ فردگرایی، نه تنها تمام کارکردهای خانواده تحت تأثیر قرار گرفتهاند، بلکه تنها کارکرد اثرگذاری که میتوانست به استحکام خانواده کمک کند، یعنی کارکرد عاطفی نیز زیر بار القای گزارههای فردگرایانه، درحال از بین رفتن است. دائماً به افراد جامعه القا میشود که چرا باید زیر بار مسئولیت تشکیل خانواده رفت و انسان چرا باید روابط عاطفی خود را تنها در انحصار خانواده ببیند؟ فردگرایی درحال از بین بردن تعهد و عاطفه در خانوادههاست. به قول باومن، در شرایط زندگی مدرن افراد دیگر تعهد درازمدت زندگی با همسر و وفاداری دائمی را نخواهند داشت.
ثمرۀ این وضعیت، طبیعتاً از بین رفتن شیرازۀ خانوادهها است. اولین ثمرۀ آن هم طبیعتاً طلاق است. استناد من به بالا رفتن آمار طلاق البته فقط در ایران نیست و در جهان هم وضع چنین است؛ اما برای ایران، بهتر است به آمار مراجعه کنیم. آخرین آماری که ما از ایران داریم، نشان میدهد که از هر 135490 ازدواج، 50874 طلاق داریم. یعنی حدود یک سوم از ازدواجهای ما به طلاق میانجامد.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.