

رسانه یک نوع زیستجهان را برای مخاطب چارچوببندی میکند. یعنی جهانی را به ما نشان میدهد که در آن، مخاطب میتواند احساس تهدید، ناامنی یا حتی احساس آرامش کند
تئوریهای ارتباطات و رسانه در پیوند با تولید احساس ناامنی؛ در گفتاری از عبدلله بیچرانلو، استادیار ارتباطات اجتماعی دانشگاه تهران
نویسنده
عبدلله بیچرانلو
امنیت و در مقابل آن احساس ناامنی، بُعدی ادراکی دارد که بخشی از آن ناشی از تجربۀ زیست افراد و بخشی دیگر ناشی از تحولاتی نظیر دسترسی سهلالوصولتر به رسانههای ارتباط جمعی است. در جهان امروز با دو گونه از ارتباط مواجه هستیم. نوع اول ارتباطات انتقالی است که از طریق رسانهها و در یک فاصلۀ دوربرد بین تولیدکنندگان و دریافتکنندگان پیام برقرار میشود. مثلاً زمانی که تلگراف آمد شاهد ارتباطات انتقالی بودیم. بعد از آن رادیو و تلویزیون بود که با اینترنت و فضای مجازی این جریان را به اوج خود رساند. در حال حاضر شبکههای اجتماعی جریان یا گرایش غالبی هستند که ارتباطات انتقالی را شکل میدهند.
بُعد دیگر ارتباطات، ارتباطات آیینی هستند که در دل تجارب بیواسطۀ زندگی روزمره و ارتباطات اجتماعی شکل میگیرند. مثلاً حضور در کلاس درس یک دانشگاه، برنامههای خانوادگی و مذهبی و … را ارتباطات آیینی میگویند.
بسته به اینکه تجربۀ زیست افراد از این دو نوع ارتباط چگونه باشد، ادراک آنها شکل میگیرد؛ به عنوان مثال از دل ارتباطات آیینی در دید و بازدیدهای خانوادگی اطلاعاتی به دست میآوریم که این اطلاعات ممکن است اضطرابآور باشد. حتی ممکن است با افرادی همنشین باشیم که آنها هم تحت تأثیر ارتباطات انتقالی یا هر نوع تجربۀ زیستی دیگری باشند و درنهایت به ادراکی میرسیم که یا احساس ناامنی میکنیم یا به حس امنیت میرسیم.
موضوع بحث ما بیشتر در بُعد ارتباطات انتقالی است. یعنی روزبهروز ارتباطات گستردۀ ما شکل انتقالی پیدا میکنند و بیواسطه نمیتوانیم تجربۀ دقیقی از مسائل گوناگون زیستی، اقتصادی و غیره داشته باشیم. در گذشته سبک زندگی روستایی شکل دیگری داشت و ما زمانی متوجه قیمتها میشدیم که به شهر و بازار میرفتیم. اما در حال حاضر این موارد را از مجرای رسانههای انتقالی یا شبکههای اجتماعی دریافت میکنیم که این فرآیند روزبهروز تشدید میشود؛ بنابراین در جهانی از بازنمودها یا جهانی که مملو از تصاویر است زندگی میکنیم.
بخش عمدۀ این جریان ارتباطات انتقالی، تحت کنترل ما نیست. بخشی از آن در کنترل نظام سرمایهداری، سازمانهای امنیتی و حکومتهای جهان است که باعث میشود یک مواجهۀ نابرابر به وجود آید و افراد بسته به اینکه به چه سطح از استراتژی، ادراک، فرهنگ، تفکر انتقادی، تحلیل و … مجهز باشند؛ احساس ناامنی، اضطراب یا خلاء میکنند.
بخشی از مسئلۀ احساس ناامنی که موضوع بحث ما است و نسبت آن با رسانه، در قالب سواد رسانهای تعریف شده است که البته سواد رسانهای خیلی جامعیت ندارد. اما به عنوان نماد توانمندی از آن استفاده میشود. اگر افراد جامعه از تفکر انتقادی برخوردار و با سواد رسانهای به سطحی از معرفت و شناخت رسیده باشند، در مییابند که در پسِ هر پیام رسانهای، صاحبان منافعی هستند و بر این موضوع آگاه خواهند شد که خبر یا پیامی تصادفی و خیرخواهانه منتشر نمیشود بلکه هدفی پشت آن نهفته است. یا میدانند که این اهداف از چه خاستگاه ایدئولوژیک یا از چه خاستگاه اقتصادیای نشأت میگیرد.
نگاه مهم و دقیق این است که بدانیم رسانهها لزوماً بازتابدهنده نیستند، یعنی لزوماً واقعیات جهان و پیرامون ما را منعکس نمیکنند، بلکه دست به یک بازنمایی و برساخت میزنند. به عبارت دیگر، اینکه ما تصور خوشبینانهای داشته باشیم که لزوماً رسانهها حقیقت را منتشر میکنند، چندان دقیق نیست.
از سوی دیگر، در بحثهای مربوط به فلسفۀ تکنولوژی گفته میشود که رسانه یک نوع زیستجهان را برای مخاطب چارچوببندی میکند. یعنی جهانی را به ما نشان میدهد که در آن، مخاطب میتواند احساس تهدید، ناامنی یا حتی احساس آرامش کند. برای مثال، در حوزۀ تبلیغات، تکنیکی وجود دارد به نام تکنیک «حل مسئله» که در آن ابتدا یک فضای پرهراس مثل سیل یا زلزله را نشان میدهند و بعد عنوان میکنند که محصول ما، مثلاً بیمۀ ما، این نگرانی یا آسیب را از شما برطرف میکند.
موضوعی که مطالعات مغز و اعصاب نشان میدهد این است که بخشی از مغز انسان که «مغز خزنده» نام گرفته، بخشی است که محافظت از زیست انسان را برعهده دارد که استعاره از زمانی است که بسیاری از خزندگان در عصر یخبندان توانستند خود را با شرایط سخت یخبندان تطبیق دهند و زنده بمانند. دانشمندان معتقدند این بخش از مغز و نورونهای مربوط به آن، به محض اینکه خطر زیستی مهمی، حیات ما را تهدید کند، فعال میشوند و بخشهای دیگر را به حاشیه میبرند و نورونهای دیگر تا زمان فعالیت این بخش از مغز، معطل میمانند.
به خاطر همین اثر فیزیولوژیک، اکثر مواقع رسانهها از عنصر ترس استفاده میکنند. ایجاد هراس و ناامنی در رسانهها به هم وابستگی دارند. حتی در سطح جهانی هم از این موضوع استفاده میکنند. در بسیاری از مواقع چون بخش خزندۀ مغز فعال است چه در سطوح سیاسی، چه در سطوح تبلیغاتی و … یک ادراک جدید در ذهن مخاطب شکل میگیرد. لذا مخاطب، کاربر یا مردم بسته به اینکه چه میزان فهم، ادراک، تفکر و … داشته باشند، متأثر از این اتفاقات، درگیر احساس ناامنی میشوند.
یا مثلاً در تئوری «گلولۀ جادویی» یا تئوریهایی که برای رسانهها تأثیرات گستردهای قائل بودند؛ به چنین تفکری دامن میزدند که درواقع رسانهها همهکاره هستند و میتوانند هر کاری را انجام دهند. اما بهتدریج از دل «مکتب بیرمنگام»، مطالعات فرهنگی و مطالعات افرادی چون «استوارت هال»، «جان فیسک» و «جان هارتلی» این مسئله بیرون آمد که باید برای مخاطب نقش فعال و نه منفعل قائل شویم.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.