

پرداخت فانتزی به فردگرایی در هالیوود معمولاً توسط فیلمسازان راستگرا به کار گرفته میشود که البته همواره هم به ارزشهای مثبت آن محدود نبوده است
نگاهی به پیوند فردگرایی و رویای آمریکایی در هالیوود
نویسنده
مهدی ملک
فردگرایی به مفهوم مدرن آن هستۀ اصلی فرهنگ آمریکا به شمار میآید. آمریکا تجسم نمونهای فردگرایی در جهان است که ریشههای آن به دوران استعمار در تاریخ این کشور باز میگردد. شاید به همین خاطر است که آمریکاییترین ژانر تاریخ سینما، یعنی وسترن، کاملاً بر مبنای فردگرایی مطلق بنا نهاده شده است. در سینمای وسترن، کابویها و کلانترها معمولاً افرادی منزوی هستند که خود قوانین را وضع و خود نیز آن قوانین را اجرا میکنند. این مسئله فراتر از سینمای بخشی از رویای آمریکایی، American dream، را شکل میدهد. جایی که کاراکتر فیلم استقلال و اتکا بر خود را به عنوان ارزشهای برتر بر هر چیزی ترجیح میدهد. فردگرایی در اینجا بر شیوهای از سبک و شیوۀ زندگی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افراد تأکید میکند که در آن هر فرد میتواند از آزادی و استقلال کامل در انتخاب زندگیاش برخوردار باشد، بدون آنکه آزادی و اختیار انتخابِ دیگری را محدود کند. از این رو، عملکرد دولت مدرن در این مبنا، پاسداری و حفاظت از حق فردی شهروندان جامعه است. این مفهوم مدرن در قرن نوزدهم به واسطۀ نظریهپردازانی مانند الکسی دوتوکویل معنا و مصداق تازهای مییابد و جالب آنجا که این نظریهپرداز فرانسوی، چنین نگاه مثبتاندیشانه به فردگرایی را بیش از فرانسه و سایر کشورهای اروپایی در آمریکاست که مییابد.
ریشۀ اصلی نگاه مثبت آمریکایی به فردگرایی، در این اصل ایدئولوژیک نهفته است که در سرزمین فرصتها، شرایط و فرصتها به شکلی یکسان توزیع شدهاند و از این رو، هر فرد میتواند با اتکا به خویش سرنوشت خود را رقم زند که این البته آشکارا بخشی از رویای آمریکایی است.
در برخی از تولیدات سینمای هالیوود، چنین شکلی از فردگرایی به صورت خلاقیتی خارقالعاده به تصویر کشیده شده است. برای نمونه، فیلم «یک ذهن زیبا» روایتگر زندگی ریاضیدانی نابغه به نام «یوهان فربس نش» است. نش در ابتدا شیفتۀ ریاضیات است و بعدها به واسطۀ ابتلا به اسکیزوفرنی، به بالاترین درجۀ علمی دست مییابد. او در این راه، به واسطۀ یاریهای همسری که عاشقانه او را دوست دارد، موفق میشود بر چالشها غلبه کند. او فردی سرسخت است که هرگز از حرکت باز نمیایستد و سرانجام موفق میشود پس از چند دهه، بر اسکیزوفرنیاش غلبه کند و به جایزۀ نوبل اقتصاد در سال 1994 دست یابد.
«یک ذهن زیبا» مصداق تمام عیاری از رویای آمریکایی است: هرگز رویاهایت را فراموش نکن. در فیلم ابتدا با داستان زندگی پدر کریس آشنا میشویم که در تعقیب رویاهایش، کسب ثروت از طریق بورس، در نهایت قرض بالا میآورد و به خاک سیاه مینشیند. همسرش او را ترک میکند؛ چراکه او حتی قادر به پرداخت اجارهخانۀ خود نیز نیست. با این حال، به پسرش میگوید: «تو رویایی داری، از آن محافظت کن و اجازه نده کسی به تو بگوید قادر به انجام کاری نیستی.» فیلم در نهایت نشان میدهد که چگونه این شکل از فردگرایی و دنبال کردن رویاها از طریق سختکوشی او را به بالاترین مرتبۀ علمی سوق میدهد. در ابتدای فیلم کریس را میبینیم که بر دیوار کودکستان نوشتهای را مینویسد و با خود میگوید: «خوشبختی (happiness) با Y نیست بلکه با I نوشته میشود.» چرا که در رویای آمریکایی، در تعقیب رویاها چون و چرا (Why?) جایی ندارد.
نمونۀ دیگری از این نگاه به فردگراییِ فاتحانه را میتوان در فیلم «فارست گامپ» ساختۀ رابرت زمکیس دنبال کرد. فارست گامپ تجلیِ تاریخ آمریکاست. نه مانند «سروان دان» اجدادش قهرمانان جنگ بودهاند و نه مانند «بوبو» تاجران میگو. فارست هیچ گذشتهای ندارد؛ به مانند کشور آمریکا. بنابراین به جای تکیه بر خونِ اجدادی یا تاریخ نیاکان، صرفاً با تکیه بر کنشی فردی (دویدن به مثابه دویدن) است که میتواند از قضا هم قهرمان جنگ لقب بگیرد و هم بیزنسمنِ موفقی شود.
وجه ایدئولوژیک چنین پرداختی در به هم دوختن فردگرایی و رویای آمریکایی در این است که سرنوشت کاراکتر فیلم به عنوان مجاز جزء از کل به نمایش در میآید. چرا که صحبتی از جامعه و سیاست در آن نیست و در آن به شکلی تقلیلگرایانه و دمدستی موفقیت فردی تنها در کوشش و ارادۀ فردی خلاصه میشود. به شکلی که انگار رابطهای منطقی و همیشگی میان تلاشهای فردگرایانه و خوشبختی وجود دارد. از این رو، سرنوشت بسیارانی در جامعه که بهرغم کوششهای فردی به دلایل سیاسی – اجتماعی راهی به سوی خوشبختی نبردهاند، نادیده گرفته میشود.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.