

بهرغم اینکه ایران وارد عصر مدرن شده، اما وضعیت فردگرایی در این جامعه، تفاوتهایی با جهان دارد؛ مفهوم فرد، یعنی «تک» در جامعۀ ایران بسیار کم است
فردگراییِ خانوادهگرا در ایران، در گفتوگو با حسین میرزایی
گفتوگوکننده
علی عبدالهی
او کیست؟
حسین میرزایی، دانشیار جامعهشناسی دانشگاه تهران، مدیر کل اسبق فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم و رئیس اسبق پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی آن وزارتخانه است. میرزایی در دانشگاههای تهران و علامه طباطبایی جامعهشناسی خوانده است.
چرا سراغ او رفتیم؟
میرزایی از معدود پژوهشگران داخلی است که به شکلی ویژه در خصوص مفهوم و مسئلۀ فردگرایی در ایران پژوهش کرده است. «جامعهشناسی فردگرایی در ایران با تأکید بر پیمایش ساکنین شهر تهران»، عنوان پایاننامۀ وی است و تاکنون چندین مقاله در همین خصوص از او به چاپ رسیده است.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
گفتوگو با میرزایی دربارۀ وجوه و اشکال مختلف مفهوم فردگرایی در ایران و جهان آغاز شد. سپس از او خواستیم تا پیامدهای مثبت و منفی و یا مخاطرات ظهور جنبههای مختلف فردگرایی در جغرافیای ایران را برایمان شرح دهد و در خلال گفتوگو سیر مفهوم فردگرایی در جهان مدرن تا رسیدن به لحظۀ اکنون مطرح شد. در پایان، او تداوم سیر رو به تزاید فردگراییِ خودخواهانه در ایران را بهمثابه یک امر بحرانزا تحلیل کرد.
اساساً چند نوع مواجهه میتوان با فرد و فردگرایی داشت. یک نوع تعبیر این است که این مفهوم را خنثی بدانیم و اساساً هیچ بار منفی و مثبتی برای آن قائل نباشیم. در چنین حالتی میگوییم فردگرایی مفهومی خنثی است. حالت دیگر که در جامعۀ ایران بیشتر رایج است و در فهم این واژه بیشتر ساری و جاری است و گاهی در محافل آکادمیک هم گفته میشود، برداشت منفی از این مفهوم است؛ وقتی میگویند فردگرایی زیاد شده، گویی یک امر منفی زیاد شده است. برداشت دیگر هم فردگرایی بهمثابه یک مفهوم مثبت است. در سابقه و تأملات نظری که دربارۀ این مفهوم در ۲۰۰ سال اخیر صورت گرفته، میتوان شواهدی زیادی پیدا کرد که چه در بحث صاحبنظران و چه در بحثهای عمومی، عمدتاً آن برداشت خنثی و مثبت از فردگرایی متداول بوده است. به هرحال، ریشۀ این واژه از فرد میآید و در سیر تحولاتی که در جهان جدید و چند قرن اخیر رخ داده؛ به رسمیت شناخته شدن فرد صاحب حق یکی از عمدهترین تحولات جهان پس از رنسانس است. از این منظر فرد صاحب حق جایگاهِ محوری و مثبتی پیدا کرد. البته این نکته مهم بوده که چنانچه منافع فردی با مصلحت جمعی گره نخورد، چالشها و آسیبهایی را به وجود میآورد؛ اما آنچه در ادبیات این حوزه و خاستگاه آن آمده، مفهومی مثبت است. یعنی در [بررسیهای علمی] در رابطه با مفاهیم فردیت و فردگرایی، که مشابه هم نیستند، سویۀ مثبت محسوسی وجود دارد. به این تعبیر، بهرغم اینکه این مفهوم پیچیدگی و ابعاد مختلفی دارد، لاجرم تفاوتهای برداشتی متعددی از آن صورت گرفته است. در تحول مفهومی این مسئله باید توجه کرد که آنچه در حوزۀ فرهنگ ایرانی و دینی ما، تحت عنوان «منیت» از آن نام میبریم و معنای تکبر و خودخواهی از آن برداشت میشود، لزوماً به معنای فردیت و معادل و مساوی فردیت نیست. پس یک برداشت فرهنگی از واژهها هم وجود دارد. به همین خاطر است که اگر قرار باشد برخی مفاهیم و معانی که در واژههای فارسی به کار میگیریم را ریشهشناسی کنیم، برداشت و استنباط آن، چیز دیگری میشود. مثلاً، مفهوم خودخواهی لزوماً معنی منفی ندارد، ولی وقتی خودخواهی به زبان میآید، گویی وجه اغراقآمیز جستوجوی منافع شخصی در آن برجسته است. اما در حالت کلی و در عرف، به صورت معمول، وقتی گفته میشود که فردگرایی رشد کرده، به معنای رخ دادن یک عارضه از آن یاد میشود. البته این ویژگی در جوامع دیگر هم وجود دارد.
این مسئله درباره مفاهیم زیاد دیگری هم وجود دارد. اینکه چه اتفاقاتی رخ داده تا حافظۀ فرهنگی و جمعی ما اینگونه آن را خوانش میکند، مبحث جدی و مهمی است که باید بدان پرداخت.
پس در بهترین حالت برای هر یک از مفاهیم میتوان یک سویۀ مثبت و یک سویۀ منفی در نظر گرفت. چرا به سویۀ منفی آن عمدتاً اشاره میشود؟ آیا به این دلیل است که آن را نقطۀ مقابل جمعگرایی تعبیر کردهایم؟
اگر به من یا هر فرد دیگری بگویید در جامعۀ ایران فردگرایی رشد کرده است، همگی این وضعیت را فاجعه قلمداد میکنیم. بخشی از این رویکرد به این مسئله باز برمیگردد که جمع را همواره امری مثبت تلقی کردهایم. در حالی که اصلاً اینطور نیست و این مسئله یک امر فرهنگی است و در جوامع دیگر نیز وجود دارد. به همین خاطر است که عملاً فرد و جمع دو مقولۀ منفک است؛ در حالی که این امر در بهترین وضع میتواند سویۀ مثبت و سویۀ منفی داشته باشد. فردگرایی فازی است و برخی صاحبنظران این اعتقاد را دارند که باید این امر را به شکل فازی دید. به این تعبیر، آن وجه منفی، سلبی، آسیبشناختی و انحرافگونهای که برای فرد، فردیت و فردگرایی در افکار عمومی و بالاتر از آن میبینیم، نیازمند بررسی آسیبشناسانه است.
وقتی این مفهوم در ادبیات جهانی سنجیده میشد، دیدند که مفهوم فردگرایی دارای ابعاد مختلفی است و یک تعریف ثابت ندارد. آنجایی که اولین بار، در ادبیات جهانی این تفکیکی که اشاره کردید، خیلی ظهور و بروز پیدا کرد، در مکتب ایلونوی و در نظرات صاحبنظری به نام هری تریاندیس -که حوزۀ کار او روانشناسی بین فرهنگی بود- دیده شد. از رهگذر همین نگاه بود که یک تقسیمبندی شکل گرفت. اینگونه عنوان شد که اروپاییها و امریکاییها فردگرا هستند، ولی در این فردگرایی تفاوتهایی وجود دارد. در سنجش فردگرایی، امریکا و سوئد ارزیابی شدند؛ امریکاییها فردگرا و سوئدیها نیز فردگرا خوانده شدند، اما میان این دو تفاوتهایی وجود دارد. به این صورت، تفکیک عمودی و افقی برای شناخت و دیده شدن سویههای دیگر فردگرایی به وجود آمد. با اغماض، فردگرایی افقی مثبت و فردگرایی عمودی منفی است. به تعبیر دقیقتر، فردگرایی افقی با فردگرایی اخلاقی قرابت دارد و فردگرایی عمودی قرابت بیشتری با فردگرایی خودخواهانه دارد. البته در بحثهای تونیس و در ادبیات کلاسیک جامعهشناسی، فردگرایی اخلاقی از فردگرایی خودخواهانه متمایز میشود و آن چیزی که قوام جامعۀ جدید و جهان جدید نامیده میشود، فردگرایی اخلاقی است. دورکیم روی این موضوع تأکید دارد که کیش فردیت و آئین فرد از جنس اخلاقی است و بر این وجه تأکید و آن را برجسته میکند.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.