

در عین هژمون پیدا کردن ارزشهای فردگرایانه، اما این موضوع هیچگاه در نظام تصمیمگیری کشور موضوعیت نیافته و جملۀ نهادها کوشش میکنند تا شاخ و برگهای آن همچون طلاق، بحران جمعیت، مهاجرت و… را کنکاش کنند
ردگیری فردگرایی در جامعۀ ایران، از منظر سه لایۀ جامعهپذیری
نویسنده
صادق فرامرزی
«فردگرایی» و ریشههای آن از جمله مسائلی به شمار میرود که کمتر به عنوان یک موضوع اجتماعی موضوعیت پیدا کرده است. با این حال، موضوعیت نیافتن این متغیر مهم، مانع از آن نشده که گسترۀ تاثیرگذاری آن در رفتار فردی و جمعی شهروندان محدود شود. اصالت پیدا کردن فردیتِ تجربهگرا و منفعتجو، دامنهای از تصمیمات افراد را تحت تاثیر قرار میدهد که رد آن را از کاهش تعهد به شریک زندگی و عدم تمایل به فرزندآوری گرفته تا تمنای مهاجرت برای ارتقای سطح رفاه و انتفاع فردی میتوان پی گرفت. با این حال، تمایل به پیدا کردن پاسخهای ساده برای پرسشهای سخت، مانع از آن شده که چندان رد این موضوع در مناسبات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مشاهده و درک شود.
در چنین بستری، عناصر هویتبخش و جمعمحوری همچون خانواده، وطن و حتی ارزشهای بشری به حاشیه میروند. بر این اساس، برای مثال، پذیرش وظیفۀ مادری به عنوان نقطهای متضاد میان سرشت جستوجوگر و تجربهگرای آدمی و تعهد به موجودیتی عاجز و فاقد نفع مادی(فرزند) تبدیل به چالشی جدید برای انسان میشود. به موازات چنین چالشی، افراد میان تعهد به شریک جنسی و قدرت انتخاب و تجربۀ شریکهای بیشتر، مدارا با عرف و ارزشهای نسل پیشین (خصوصاً خانواده) و زیستن با اقتضائات و الگوی مصرف جدید، تعهد به وطن به عنوان عنصری قوامبخش به هویت جمعی و میراث تاریخی خود با امکان تجربۀ زیست معیشتی بهتر در جامعۀ دیگر و… خود را در موقعیتی دوگانه پیدا میکنند. بر همین اساس، برخلاف پاسخ سادهای که حل بحرانهای اقتصادی را نقطۀ پایانی بر بسیاری از معضلات اجتماعی میداند، شاهد آن هستیم که طبقات برخوردار به علت بهرهمندی مادی و امکان بالفعلی که در برابر انتخابهای بالقوۀ خود دارد، بیش از دیگر طبقات میل به فردیت خود را تقویت میکند.
حرکت شتابان به سمت فردگرایی
«فردگرایی» نیز مانند عمدۀ صورت مسئلههای اجتماعی ایران، در بسترهای غیراجتماعی و عمدتاً روانشناختی طرح شده است. زمانی که «فردگرایی» خود به شکلی فردمحور بررسی میشود، به جای مؤلفههای اجتماعی، خصیصههای شخصیتی و روانی به عنوان مقدمات آن برجسته میشود.
با این حال، اگر قصد عبور از این تصورات سادهانگارانه را داشته باشیم، «فردگرایی» بروندادی گریزناپذیر از زیست مدرن و الگوی تقسیم کار اجتماعی است. به حاشیه راندن نظامهای سنتی و انتظامبخشی همچون سلسله مراتب در قبایل و خانوادههای سنتی و به موازات آن اصالت پیدا کردن آزادی و میل فردی باعث تقویت انتخاب درونی فرد در برابر مصالح بیرونیِ تحمیل شده از سوی جمع میشود. با چنین نگاهی، رشد «شهرنشینی»، «خانوادۀ هستهای» و «نظام آموزش عالی» را به عنوان سه رکنی که در تقویت طبقۀ متوسط شهری مؤثر بوده است، میتوان به عنوان عواملی تعیینکننده در گسترش «فردگرایی» جامعۀ ایران نیز قابل توجه دانست.
در این میان، آنچه که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، «جامعهپذیری» در نظامهای اجتماعی ایران است. «جامعهپذیری» مهمترین ابزار دولت برای تطبیق دادن امیال و روش هنجارمند زیست فردبهفرد جامعه است. در این مسیر، دولت ابزارهای متعددی دارد اما به صورت ویژه سه ابزار «نظام آموزش و پرورش» به عنوان نظامی علمی و هنجاری، «صداوسیما» به عنوان نظامی ارشادمحور و عرفی و نهایتاً «نظام خدمت وظیفه» به عنوان نظامی آمرانه و اجباری را میتوان مهمترین بسترهای «جامعهپذیری» ایران دانست که نقش اصلی را در تقویت «امر جمعی» به عهده دارند. بر همین مبنا، در ادامه سعی میشود تا با نگاهی انتقادی نسبت به آنچه که در این سه نظام برای افراد نهادینه میشود، بخشی از علل تضعیف «امر جمعی» و تقویت «فردگرایی» بررسی شود.
مدرسه، نظام تمایز طبقاتی و پیشرفت فردی
بازۀ دوازده سالۀ تحصیل در مدرسه، مهمترین زمانی است که یک دولت برای «جامعهپذیری» کودکان و نوجوانان در اختیار دارد. نظامی که هرچند پوستهای جمعمحور همچون صف صبحگاهی با تمامی متعلقاتش بر آن پوشیده شده است، اما بهشدت جمعستیز و منافی ارزش برابری است.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.