

کسانی که در تعارض هنجارها زیست میکنند، میل ذاتی به نبود هنجار دارند. خطر تعارض به لحاظ روانشناختی این است که انسان را به نقطه صفر بیهنجاری، بیارزشی و بیقانونی میبرد
بحثی دربارۀ پیوند علل افزایش بزه و جرم از منظر روانشناختی در گفتوگو با رضا پورحسین
گفتوگوکننده
معصومه آقاجانپور
او کیست؟
رضا پورحسین دانشیار گروه روانشناسی دانشگاه تهران است که غیر از فعالیت در زمینۀ علمی، به لحاظ اجرایی هم مدتی سمت مدیریت در رادیو و همچنین مدیریت شبکۀ چهار، شبکۀ دو، شبکۀ مستند و شبکۀ آموزش را برعهده داشته است.
چرا سراغ او رفتیم؟
به دلیل پیوند وثیق ناامنی و احساس ناامنی با روانشناسی اجتماعی و همچنین جرمشناسی با روانشناسی بالینی و با توجه به مطالعات دکتر پورحسین در این زمینهها، بهویژه ترجمۀ کتاب خود در روانشناسی اجتماعی به گفتوگو با او پرداختیم. همچنین علاقۀ او به موضوع رسانه و ارتباطات و سابقۀ اجراییاش در این حوزه موجب شد به سراغش برویم تا در مورد تأثیر رسانه در هراس عمومی صحبت کنیم.
برای گفتوگو با او چه محورهایی مدنظر داشتیم؟
گفتوگو با دکتر پورحسین را در دو ساحت پیش بردیم؛ یکی پرداخت روانشناسی فردی و اجتماعیِ علل افزایش جرم و دیگری پیامدهای روانشناختی ناامنی و احساس ناامنی که به واسطۀ افزایش جرم در یک جامعه پدیدار میشود. همچنین نقش رسانه در میزان احساس ناامنی هم مد نظر قرار گرفت که چه آسیبهایی به روان افراد وارد میسازد.
میانتیتر: نسبت تعارض و جرمپروری
در نگاه جدید به مسائل آسیبهای روانی و آسیبهای اجتماعی، تفکیک چندانی میان فرد و گروه و یا فرد و جامعه قائل نیستند. تعامل بین این دو ساحت به میزانی است که میگوییم یک بزهکار یا یک مجرم یا یک انسان رشد یافته، محصول تعامل فرد و جامعه و یا تعامل فرد و گروه است.
در سهمبندیهای کلاسیک و سنتی، معمولاً بین وراثت و محیط، حتی درصد تعیین میکردند که چندان مبنای علمی نداشت. بهخصوص از زمانی که سیستم ارتباطاتی خیلی اوج گرفت و آدمها ارتباطات خودشان را در فضای غیرعینی هم گسترش دادند و به نوعی مرزهای بین فردی، متزلزل شد؛ این تضارب و تعامل بیشتر شد. بنابراین میتوان گفت جرم، محصول هر دوی اینهاست.
ناظر به پشتوانههای علمی در روانشناسی اجتماعی، یک اصل مسلم وجود دارد که وقتی آدمها وارد گروه یا اجتماع میشوند، معمولاً استعدادها، توانشها، فعالیتها و حتی ذهنیت خودشان را به نفع گروه تغییر میدهند. یعنی آدمها یک نوع انفعال را در مقابل گروه میپذیرند. متوسط آدمها این گونه هستند. کسانی که از نظر شخصیتی منفعل هستند، خیلی راحت وارد هنجارهای محیطی میشوند و هنجارهای خودشان را به نفع هنجارهای محیطی نادیده میگیرند. کسانی که منفعل نیستند و یک مقدار فردیت آنها قویتر است، بهراحتی رنگ گروه را نمیگیرند و حتی میتوانند با گروه مخالفت کنند که این افراد دو شاخه میشوند؛ کسانی که ضد گروه کار میکنند و کسانی که از طریق مسئلهمداری، مسئلة خودشان را حل میکنند. یا به عبارت دیگر، بهنجار و یا نابهنجار هستند. مثلاً یک آدم درسخواندة رشدیافته و به لحاظ شخصیتی درست، ممکن است خیلی به اقبال جامعه نگاه نکند و کار خودش را انجام بدهد. اما در جنبة نابهنجار آن، با شخصیتهای ضداجتماعی مواجه هستیم که اتفاقاً هوش خوبی هم دارند و منفعل نیستند اما چون دارای اختلال سلوک یا اختلال ناسازگارانه هستند، فعالیت آنها در جهت مقابله با هنجارها و قوانین و ارزشهای اجتماعی است.
به لحاظ تحولی و رشد روانی، این افراد شخصیتهایی هستند که دلبستگی آنها دچار مشکل شده است، یعنی دلبستگی ناایمن دارند یا در یک فضای پرتعارض تربیتی رشد پیدا کردهاند. آنها زمینههای بیشتری را برای رفتن به سمت جزم و بزه و خلاف و حتی جنایت پیدا میکنند. افراد ضداجتماعی عموماً در فضاهایی تربیت شدهاند که پیوندهای عاطفی ضعیفی با هم داشته و یا تعارض خانوادگی بالایی را تجربه کردهاند. به عبارت دیگر، عشقورزی در این خانوادهها بهشدت پایین است. این افراد دارای زمینههای رفتار نابهنجار هستند و محیط اجتماعی میتواند آن زمینهها را تقویت کند و یا اینکه امکان بروز آنها را ندهد. ولی معمولاً در فضای اجتماعی این زمینهها تقویت میشوند؛ بهخصوص اگر فضا پرتعارض باشد. این تعارضها میتواند شامل تعارض درونی مثل درون خانواده و تعارض بین نهادی، مثل خانه و مدرسه، یا تعارض مدرسه با رسانه، رسانه با حاکمیت، حاکمیت با افکار عمومی باشد. فضای پرتعارض مهمترین عاملی است که میتواند یک شخصیت آمادة اختلال رفتاری را به یک انسان دارای رفتارهای ضداجتماعی تبدیل کند.
به نوعی جامعه و گروه پرتعارض میتواند پرورشدهندۀ مجرم باشد. هرچقدر تکلیف آدمها با خودشان، با تربیت و قوانین و هنجارها و با آینده و هویت خودشان روشنتر باشد جرم کمتری اتفاق میافتد. شواهد تجربی کمی وجود دارد که کسانی که به لحاظ شخصیتی دلبستگی یا پیوند عاطفی قویای دارند یا در محیط پرتعارض رشد نکردهاند، و نیز واجد رشد روانی و ذهنی باشند، در اجتماع به سمت بزه و خلاف گرایش پیدا کنند. البته موارد اندکی هم دیده میشود که محیط، مقداری فشار و اجبار به آنها تحمیل کرده است. به همین دلیل اگر از این زاویه نگاه کنیم، پایۀ شخصیتی افراد برای جرم بسیار مهم است. اما در فضای فعلی به دلیل بالا رفتن سطح تعامل، چندان نمیتوان سهمبندی نمود. فضای پرتعارض، چه تعارض درونی و چه تعارضهای بیرونی میتواند انسانی را بسازد که بهراحتی خلاف کند و از خلاف به بزه و از بزه به جرم و بالاتر حرکت کند.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.