

قصههای دیار ما!
یادداشت سردبیر
سردبیر
متین محجوب
این «تک صفحه»، پایان مسیرِ محتوایِ این شماره از مجله دربارۀ فردگراییِ ایرانیان است که پشتِ سر گذاشته شد. همان ابتدا _آنجا که یادداشتهای تیمِ تحریریۀ نشریه نوشته شده_ پرسشهای زیادی مطرح و مسئلۀ اصلیِ این شماره، به انحا مختلف بازگو شد. در ادامه نیز، هم پدیدههای ملموس اجتماعی مورد بررسی قرار گرفت و هم به تحلیلهای نظریِ کارشناسان رجوع شد، تا شاید بتوان پاسخ درخوری برای پرسشهای اولیه بهدست آورد. قضاوت دربارۀ اینکه با این قطار فردگراشدگیِ انسان معاصر، ما ایرانیان به کدام ایستگاه رسیدهایم، بماند به عهدۀ شما که لابد این صفحات را تا اینجا تورق کردهاید.
در انتها اما، تنها به اندازۀ حوصلۀ همین تک صفحۀ پایانی، یک پرسش را مطرح میکنم که چون پاسخش نیز از این مجال فراتر است، به یک ایدۀ خام بسنده خواهم کرد.
با تمام ملاحظات و مسائلی که همه میدانیم؛ با در نظر گرفتن همۀ عوامل سیاسی، اقتصادی و فرهنگی که امروز باعث ایجاد گسستگی اجتماعی شده و قابل حل یا جبران هم نیست؛ با وجود سلایق گوناگونی که در این کشور وجود دارد و دهها اگر و اما و شاید… این پرسش همچنان به قوت خود باقی است که «برای انسجام بیشترِ «ما»ی جمعیِ ایران چه باید کرد؟» اگر فردگرایی به مثابه گسستی در پیکرۀ این «ما» باشد -فارغ از اینکه چقدر یا چرا فردگرا شدهایم- شکی نیست که باید برای حفظ آن فکری کرد.
طبیعتا از منظرهای مختلف، پاسخهای متعددی برای این سوالِ «چارهجویانه» قابل طرح است و احتمالا بسیاری از آنها تا امروز به اجرا و آزمون نیز درآمدهاند.
پیشنهاد این «تهنوشتِ» کوتاه اما، استفاده از ظرفیت «روایتهای جمعی» است؛ همان داستانوارههایی که حاصل زیست مردم در کنار هم و برآیند ناکامیها و کامیابیهای آنهاست که تا امروز در اذهان و افواه عمومی در رفتوآمد است. درست همانطور که روایت میتواند منافع و دغدغههایی در ذهن فرد بسازد، روایتِ مشترکِ ذخیره شده در اذهان متعدد هم، میتواند منافع و دغدغههایی مشترک ایجاد کند.
به طور اجمال همگی اذعان داریم که مجموعۀ روایتهای عمومیِ جامعه را میشود یکی از عناصر اساسیِ حافظۀ جمعیاش دانست. بر این اساس امروزه نظریههای مفصلی وجود دارد که مدعی هستند روایتهای عمومی، در خلق هویت، جهانبینی، باورها، ارزشها و آرمانهای یک جامعه، نقش اساسی دارند. این مجموعه روایتها، کمک میکنند هویت مشترکی تعریف کنیم و تعیین کنیم که «ما» کیستیم و دیگری کیست؟ و همچنین چه نوع مردمی هستیم؟
هم از این روست که کنشگران سیاسی در جهان نیز، از روایت برای برساختن «منافعی مشترک» در خیرهای جمعی استفاده میکنند. اساسا پیش از آنکه جامعهای بتواند سراغ کنش جمعی برود، اعضای آن باید به تحققِ هدف یا دغدغهای مشترک علاقه داشته باشند و این همان نقطهای است که برای تقویت امر جمعی، باید از روایت کمک گرفت. در واقع چنین منافعی را باید مشترکا ساخت، تا در نتیجه تک تک منافع و علایق فردی همسو شوند و تحقق خیری جمعی را به منفعت و علاقهای مشترک تبدیل کنند.
باید توجه داشت که روایتهای مشترک صرفا ناشی از عضویت در اجتماع نیستند. بلکه این روایتها در وهلۀ اول، کمک میکنند که «اجتماع» بسازیم. مردم با سهیم شدن در قصهای دربارۀ «ما»، خودشان را در یک کل میبینند و اجتماعشان را، یک بازیگر در صحنۀ تاریخ قلمداد میکنند. درعینحال، گذشته از تعریف «ما»، روایتهای جمعی، نوع شخصیت «ما» را هم تا حدی تعیین میکنند، اینکه ما چقدر مهمان نواز یا خونگرمیم و تا چه اندازه اهل تلاش و کار هستیم؟ همگی نمونههایی از همین «تهنشین» روایتهایی است که ایرانیان با هم به اشتراک گذاشتهاند.
البته باید این نکته را هم در نظر داشت که قرار نیست تکتک اعضای جامعه، همۀ روایتها را بپذیرند. حتی درون جوامع هم ممکن است جدالهایی میان روایتهای رقیب در جریان باشد. همچنین در عصر حاضر، همۀ ما همزمان اعضای جوامع متعدد دینی، سیاسی، ایدئولوژیک و… هستیم. با این حال فضاهای فرهنگیِ مشترکی، درون هر یک از این جوامع وجود دارند که تا حدی با این نوع روایتهای عمومی تعریف میشوند. بر این اساس جزو یک فرهنگ بودن، یعنی شریک بودن در مجموعهای از روایتهای عمومی -اعم از دینی، تاریخی، ایدئولوژیک و عامیانه- که مجموعا اسطورههای جامعه را میسازند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، همۀ ما نیازمند روایتهایی هستیم که منافع مشترکمان را با آن تعریف کنیم؛ منافعی شاید از جنس دغدغههای محیطزیستی یا حتی دربارۀ کمک به کودکان کار و امثال آن. وقتی «درد مشترک» داشتیم، آنگاه میتوان به «همدردی» امیدوار بود! شاید «روایتهای تراژیک» در ایران معاصر، که برآمده از میان برخی کاستیها و ناراستیهای جامعۀ امروز است و در عین حال باری از اندوه را بر شانۀ احساسات عمومی قرار داده، نمونههایی از این قبیل روایتها، بر پایۀ درد مشترک است.
این ایده هر چند خام است و تنها در این چند سطر، میتوان به گزارههایی چنین کلی اکتفا کرد، اما به باور این قلم یکی از ضرورتهای فضای فرهنگی کشورمان به شمار میآید. بدیهی است که برای روشنتر شدن آن، لازم است بیشتر گفت، نوشت و نقد شنید و حتی مثالهای بیشماری را مطرح کرد؛ اما از آنجا که، «اینجا» آخرین صفحه از این دفتر است و مجال بیشتری نیست، فقط به معرفی کتاب «روایت و کنش جمعی»، نوشتۀ فردریک دبلیو مِیِر اکتفا میکنم که این چند سطر، مستظهر به آن است.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.