

داستان این محله اما تنها به مواد مخدر محدود نمیشود؛ بلکه با مواد شروع میشود و در اوج خود، به فروش کودک و نوزاد میرسد!
پرسهای میدانی و پژوهشی تاریخی در محلۀ حاشیهایِ «قلعه خیابان» مشهد
روایتگر
احمد رمضانی
جامعۀ نمونهام را انتخاب کردم. استاد راهنما با کمی استرس از من پرسید آیا کسی هست که در آن محله مصاحبهها را انجام بدهد؟ با اعتماد به نفس گفتم نه ولی خودم این موضوع رساله را انتخاب کردم تا از نزدیک به این منطقه از حاشیۀ شهر مشهد بروم و با این مردم آشنا شوم. باز مضطرب پرسید اطلاع داری که این منطقه به دلیل مهاجرپذیری و فقر یکی از ناامنترین مناطق شهر مشهد است؟ گفتم احساس میکنم بتوانم در این منطقه رابطههایی پیدا کنم تا کمکم کنند. این آغاز مسیری برای درک بیواسطۀ فضای محلۀ «قلعه خیابان» به عنوان یکی از پرآسیبترین مناطق مشهد بود. منطقهای که نامش با انواع آسیب و بزه و خردهفرهنگ گروههای اقلیت بزهکار گره خورده است.
محلۀ «قلعهخیابان» یا «شهرک شهید باهنر» یکی از مهمترین محلات حاشیهنشین در شهر مشهد است. این محله با جمعیتی بیش از 33000 نفر حاشیهنشین در مساحتی معادل 152 هکتار به عنوان محدودۀ منفصل شهری در قسمت جنوب شرقی مشهد قرار دارد. محلۀ قلعه خیابان بافتی ریزدانه دارد که در طرح تفصیلی به آن «سکونتگاه غیررسمی» گفته شده و طی 60 سال گذشته رشد چشمگیری داشته و به یکی از پرآسیبترین محلات شهر مشهد تبدیل شده است. قبل از ورود مستقیم به میدان تحقیق و حین جستوجو، آنچه برایم بدل به محل پرسش شد، چگونگی شکلگیری این محله بود. حاشیهنشینی، نزاع دستهجمعی، فقر، کودک کار، خرید و فروش مواد مخدر، روسپیگری و بزهکاری جوانان، همواره از مؤلفههای معرفی این محله از شهر مشهد به شمار میآید. برای فهم دقیق چگونگی شکلگیری این منطقه، با یکی از مشهدشناسان بنام، آشنا شدم که ریشۀ پیدایش و شکلگیری محلۀ قلعه خیابان را بهعنوان یک واحد روستایی در دورۀ صفوی تخمین زد. او روایت میکرد که:
«پس از آنکه شاهعباس در کوهسنگی تاجگذاری کرد، نذر کرد چنانچه او را به عنوان پادشاهی ایران بشناسند، با پای پیاده به پابوسی امام رضا (ع) مشرف شود و مشکل کمآبی مشهد را برطرف کند. او پس از مشرف شدن به مشهد اولین خیابان شهر را به طول تقریباً سه کیلومتر از دروازه قوچان (میدان توحید فعلی) تا دروازۀ بالاخیابان (حدود پنجراه کنونی) احداث کرد و با حفر کانالی در میان آن، آب چشمه گُلسَب (چشمه گیلاس) را به مشهد منتقل کرد. او سپس مقدار وسیعی از اراضی بیرون دروازۀ پایین خیابان را خرید و به آب مزبور اختصاص داد تا با آن زارعت شود و حاصلش صرف دادن طعام رایگان به زوار حرم حضرت رضا (ع) شود. در وقفنامۀ آب خیابان، مورخ 1023 ه. ق نیز به این اراضی که از دروازۀ پایین خیابان به طرف سرخس چهار فرسخ طول و حدود پنجاه کیلومتر پیرامون دارد و با 20 روستا همجوار بوده است، اشاره شده است. پیدایش این روستا را باید به واسطۀ نوع سیاستگذاری شاه عباس صفوی در سال 1010 قمری/ 1601 میلادی دانست؛ بهعبارتی بیش از 400 سال از حیات روستای قلعه خیابان میگذرد. جالب بود کسانی که با قصد و نیت خدمت به اراضی موقوفۀ امام هشتم (ع) در این محله ساکن شدند در گذار تاریخی و به واسطۀ تحولات مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، تغییرات جمعیتی، ترکیب اقوام و مذاهب، تغییر در روند توسعۀ کالبدی و فضایی، تغییر در اشتغال و تغییر در شاخصهای فرهنگی و اجتماعی و… به محلهای بدل شدهاند که نمونۀ آرمانی باشد برای تمامی آسیبها و نابهنجاریهای اجتماعی.»
حالا نوبت بررسی میدانی محله است. محله در دورترین و شرقیترین نقطۀ شهری واقع شده است. در بین راه و گذر از «محله ساختمان» تا رسیدن به محله «قلعه خیابان» وجود زمینهای رها شده، پاره بتنهای خاکستری رنگ، تعمیرکاران ماشین، ساکنان با لباس بلوچی، کودکان زیاد، ماشینهای مخروبه و… بیش از سایر مناطق شهری به چشمم آمد.
به خیابان حر82 رسیده بودم که از ماشین پیدا شدم و داخل کوچهای پا گذاشتم. فکرش را هم نمیکردم، پس از 35 دقیقه سفر از قلب تپندۀ شهر مشهد، به جایی برسی که اگر با چشم بسته آمده بودی، باورت نمیشد که مشهد باشد. روی سردر مغازهها عباراتی با زبان بلوچی نوشته شده بود و مغازهها فیلمهای هندی را با دوبلۀ بلوچی به فروش میرساندند. مردان اینجا همه لباس محلی بلوچی یا افغانی بر تن دارند و بر سرشان دستار بستهاند و زنها هم با لباسهای سوزندوزی و پارچههای مخصوص بلوچستان و چادرهای مخملی مشکی و صندلهایی که خاص زنان بلوچ است تردد میکنند. این محدوده میان محلیها، تاجرآباد نام دارد. تاجرآباد بازار بلوچهاست. این محله مملو از بلوچها و پاکستانیهاست که با البسۀ محلی در این محله رفت و آمد میکنند. از در و دیوار مغازههای رنگارنگشان پارچه و لباس آویزان کردهاند. دکوراسیون تمام مغازه شلوغ و آشفته است و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در این بازار پیدا میشود. جلوی هر مغازه، بساطی هست که در آن میتوانی انواع رنگهای گیاهی برای مو(حنا)، قرصهای مسکن، عود و انبر، سرمه، انفیه و حتی ناس و قرصهای محرک جنسی را پیدا کنی. با دستفروشی آشنا میشوم که در گوشهای از پیادهروی کمعرض و شلوغ، با لباس بلوچی و دستاری که نیمی از صورتش را با آن پوشانده ایستاده و جلویش بساطی از قرصها و داروها و لوازم آرایشی گذاشته است. بعد از ده دقیقه گپ و گفت، شروع کرد از خودش، زاهدان و سیستان و مهاجرتش به این محله تعریف کرد.
«آنجا همه بیکار هستند، یا باید در آن منطقه میماندیم و با قاچاق سوخت و این جور چیزها زندگی را میگذراندیم یا زن و بچهمان گرسنه میماندند. از قاچاق خسته شدم و به مشهد آمدم. حالا جلوی این مغازه آشناهامون هستم، اینجا اکثر جنسها قاچاق هستند. البته از وقتی دلار گران شده از ایران به افغانستان هم خیلی قاچاق میشه و از اینجا به مرز افغانستان، برنج و روغن میبریم.» تعریف میکند که چطور وضعیت اقتصادی، بیکاری را به قاچاق پیوند میدهد و میگوید که زمانی که قاچاق با سلاح گره میخورد، وضعیت بدتر هم میشود.
برای مطالعه ادامه این مطلب باید آن را خریداری کنید
سبد خرید شما در حال حاضر خالی است.